‏نمایش پست‌ها با برچسب لاریجانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب لاریجانی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

نامه ی محمد نوری زاد به دانشمند زندانی: امید کوکبی

نامه ی محمد نوری زاد به دانشمند زندانی: امید کوکبی
امید عزیز، شرمنده ام که دراین سی و سه سال پس از انقلاب، ما حاکمان شیعی این سرزمین بلادیده، مجاورانِ غیرتمندِ دینی که نه، آدم های انسان که نه، حتی شهروندان شایسته ای نیز برای تو و هم کیشان تو نبوده ایم. در سالهای پیش از انقلاب، ما و شما رابطه ی خوبی با هم داشتیم. گذشته از مختصاتی که درهرکجا یافت می شود، هم ما هم شما، درسرزمین مادری مان ایران، محترم و آزاد و بهره مند از حقوق یکسان بودیم. نه کسی شما را به اسم ترکمن و سنی و مرزنشین، تحقیر می کرد و نه کسی ما را به صرفِ مرکزنشینی و پارسی گویی برقله ی بهره مندی می نشاند.
امروز اما تو، نه بخاطر سنی بودنت، و نه بخاطر ترکمن بودنت، بل بخاطر این که هم جوانی و هم نابغه ای  در زندانی. سنی بودن و ترکمن بودن تو، درد مضاعفی است که آرامش حسد ورزانِ ما را روفته. و این یعنی: جهالتِ آذین بسته و دستوریافته و بر سریرِ قدرت نشسته ای که تو را از آسمان درخشش به زیرمی کشد و به زندان می افکند، از تماشای نبوغ تو در رنج است. او از این که یک جوان سنیِ ترکمن به قله ای از بلندای نبوغ دست یافته، درد می کشد و به خود می پیچد. و چون رشته های امور در دست اوست، سوزش خود را با درانداختن تو به زندان و پوشاندن لباس جاسوسی به تنت، التیام می دهد.
پسرم، من بجای همه ی آنانی که قدر تو را ندانسته و نمی فهمند و با تو جفا کرده و می کنند، یا نه، قدر علم و نبوغ تو را نیک می دانند اما جاسوسیِ تو را سناریو کرده اند تا میان زندان و همکاری، تو همان همکاری با دانش نیم بند هسته ای شان را بپذیری، از تو پوزش می طلبم.
من شرمنده ام که قدر تو را و علم تو را در دخمه های زندان اوین اینچنین به خاک انداخته اند. و از دانشمند جوانی چون تو پرچمی افراخته اند که تنها توفان تهمت بر آن بوزد. تو به گمان من و بسیاری چون من، جوانی پاک و شایسته و وطن دوست و کارآمدی. به گمان من، تو اگر فرزند یکی از دزدان دولت بودی، یا پسر یکی از برادران لاریجانی، یا پسر آدمهای کوچکی که برمنصب های بلند چنگ برده اند، نه هر سال که هر روز و به هر بهانه برای تو مراسم بزرگداشت و پاسداشت عَلَم می کردند.
بازجویانِ خفیفِ تو، به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن، که نشانه های این ناجوانمردی را مگر در سیستم های امنیتی و اطلاعاتی شوروی سابق بشود رد گرفت، مراتبی از جاسوسی را برای تو پرونده کردند و همان پرونده های مرتب شده را به قاضیان بی اراده و مرعوب دستگاه قضا سپردند و امضای آنان را بر حکم زندان تو نشاندند. که یعنی:  یا در زندان بمان بپوس، یا بیا و با سایت های اتمیِ ما همکاری کن.
امید عزیز، من ازطرف همه ی آنانی که به تو انگ جاسوسی زده اند وحال آنکه خود می دانند تو یکی ازپاک ترین و شایسته ترین فرزندان این سرزمینی، از تو پوزش می خواهم. ازطرف کسانی که تو را از مسیر علم بازداشتند و به زندانت انداختند، از تو پوزش می خواهم. از طرف کسانی که آوازه ی بی گناهی و نبوغ تو را شنیدند و با پلشتیِ تمام به حبس و شکنجه ی روحی تو دستور فرمودند، از تو پوزش می خواهم.
امید عزیز، تو در کنار عزیزانی که با تو در زندانند، چه آقای موسوی و همسر باشرفش، چه آقای کروبی، و چه همه ی آنانی که بجرم های بی دلیل در حبس و زندان و تنگنایند، سندی هستید برای رسوایی آنانی که سخن حق را برنمی تابند. عقل را برنمی تابند. جامعه و افکار عمومی را برنمی تابند. امروز و آینده را برنمی تابند. و آنچه را که برمی تابند، دروغ و غارت و زشتکاری است.
امید عزیز، درزندان بمان و سرت را بالا بگیر که هر روز زندان شمایان، خشتی از ستون برقراری این جماعت خدانشناس را بیرون کشیده و می کشد و ما را به دیدار روزهای خوب و تهی ازنفرت و آکنده از درستی بشارت می دهد.
محمد نوری زاد
سوم مرداد سال نود
منبع: سایت نوریزاد

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه

مادران دو زندانی سیاسی: جناب لاریجانی! بترسید از روزی که اشکهایمان سیل شود


 وطن ما به نقل از جرس: مجید دری و محمد داوری دو زندانی سیاسی هستند که وارد سومین سال زندان خود همراه با محرومیت از حقوق طبیعی یک زندانی سیاسی شده اند. منور هاشمی، مادر مجید دری در خصوص آخرین وضعیت فرزندش به "جرس" می گوید: "حدود ده روز پیش دوباره برای انتقال و مرخصی مجید نامه بردم که گفتند هنوز حاج آقا تصمیم نگرفته است! این چهارمین ماه رمضانی است که مجید در زندان بسر خواهد برد. در روز هیجده تیر سومین سالگرد بازداشتش به ملاقاتش رفتیم که شکر خدا از نظر روحی خوب بود اما بسیار ضعیف شده بود و همان مشکلات جسمانی را دارد و هر روز بدتر می شود. امکانات محدود است حتی یک آبسرد کن ندارند که در این گرما استفاده کنند و مشکلات زیادی است..."
مجید دری فعال دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی روز هیجدهم تیرماه سال 88 در منزل خواهرش در قزوین بازداشت شد. این دانشجوی محروم از تحصیل به اتهام محاربه، اقدام علیه امنیت ملی و بر هم زدن نظم عمومی در دی ماه همان سال به ده سال زندان محکوم شد که طبق حکم، پنج سال از آن را باید در تبعید بگذراند. این حکم در دادگاه تجدید نظر به شش سال تغییر یافت. که پنج سال آن به اتهام محاربه بود که مجید دری طی نامه ای اتهام ارتباط با گروهک منافقین رد و انزجار خود را اعلام نمود اما هیچگاه در دادگاه حق دفاع از خود نیافت و در غیاب او و وکیل برای او حکم زندان صادر شد.

گفتنی است، مجید دری از سال 87 با تعلیق های پی در پی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علامه مواجه بود تا اینکه در تیرماه سال گذشته از دانشگاه علامه طباطبایی اخراج شد. تنها جرم این دانشجوی دربند این است که به احکام خود و دیگر دانشجویان محروم از تحصیل اعتراض کرد.
این فعال دانشجویی در حالی در اعتراض به محرومیت از تحصیل به زندان محکوم شده است که مقامات قضایی و محمد جواد لاریجانی دبیر حقوق بشر قوه قضاییه وجود زندانی سیاسی و بدرفتاری با زندانیان را رد می کنند.
مادر مجید دری در واکنش به این اظهارات تصریح می کند: "مجید را بخاطر اتهام سیاسی دستگیر کردند و در طی این مدت هم از حقوق اولیه یک زندانی سیاسی محروم بوده است. از طرف دیگر او را به شهری که بدترین آب و هوا را دارد تبعید کردند، با مجرمترین افراد اینکار را نمی کنند که با فرزند من کردند. اینها بدرفتاری نیست؟! من امیدوارم همین روزها به سر خود و عزیزانش بیاید. یک هفته است که مریض هستم از هفته پیش که رفتم مجید را دیدم اعصابم بهم ریخته است. این همه مسافت را باید برای چند دقیقه طی کنیم، انشالله قسمتشان شود تا بفهمند ما چه سختی هایی را تحمل می کنیم. سه سال است که از درد و رنج می سوزم و شب و روز گریه می کنم اما صدای دادخواهی و مظلومیت عزیزان ما به گوش هیچکس نمی رسد. الان هزار و صد و دو روز است که مجید در زندان است اگر فقط دو روز، فقط دو روز نصیب عزیزانشان شود و دوری آنها را ببینند باز از این حرفها می زنند؟ اگر مجید زندانی سیاسی نیست پس چه جرمی مرتکب شده؟ بارها گفتم بگویید مجید چه کرده است؟ اگر شاکی خصوصی دارد بگویید تا برویم رضایت آنها را بگیریم...اصلا کسی نیست که به حرفهای ما گوش دهد! حالا که زور و قدرت و پول دست آنهاست و دست ما به جایی بند نیست. به هر سه تای لاریجانی ها نامه نوشتم، به مقامات قضایی و نماینده نامه بردم، حتی تقاضای آزادی هم نکردیم فقط گفتیم او را به تهران منتقل کنید، اما کو گوش شنوا! اصلا نامه های ما را نمی خوانند. اعاده دادرسی کردیم حکمش شکسته شد، یازده ماه پیگیری کردیم سر بیست و چهار ساعت بدون دادگاه دوباره حکم را تایید کردند. نه خودش نه وکلیش توانستند دفاع کنند هیچی!"
او با گریه می افزاید: "بترسید از این اشکهای ما که تبدیل به سیل شود. من تنها نیستم که شب و روز گریه می کنم مادران و همسران و کودکان زیادی هستند که اشک می ریزند و دادخواهی می کنند و کسی جوابشان را نمی دهد...بترسید از این اشکها و دردهای ما..."
این دانشجوی محروم از تحصیل زندانی در تبعید، در واکنش به اخراج خود از دانشگاه نوشته است: " به تازگی نامه اخراجم به دستم رسید و دلیل اخراجم را عدم حضور موجه به مدت چهار ترم عنوان کردند و حق ادامه تحصیلم را گرفتند. یاد صحبت یکی از مسئولین افتادم که گفته بود زندانهای ایران مثل هتل است شاید به این جهت است پذیرشش زیاد است چیزی حدود سه برابر ظرفیت است قابل توجه قوه قضائیه. امیدوارم زنده باشید و این روزهای شاد و خرم نصیبتان شود. چرا همیشه شادی و هتل از آن ما باشد و شما محروم. از قدیم گفته اند آسیاب به نوبت! نوبت به شما هم می‌رسد...شادم که سکوت نکردم که هرچی می‌خواهید بکنید و سربلندم که در برابرتان سر خم نکردم و در اینجا جا دارد اخراجم را به خودم تبریک بگویم."


محمد داوری، فعال مطبوعاتی- فرهنگی و از اعضای ستاد مهدی کروبی در انتخابات سال 88 است که سومین سال خود را با محرومیت از حق مرخصی و ملاقات حضوری در زندان سپری می کند.
زلیخا بیابانی مادر محمد داوری در واکنش به اظهارات مقامات قضایی عنوان می کند: "اگر فرزند من زندانی سیاسی نیست پس چرا در زندان است؟ چرا وقتی برای درخواست ملاقات حضوری می رویم می گویند زندانی سیاسی است؟ یا از پشت بلندگو من را مادر زندانی سیاسی صدا می کنند. برخوردی که با محمد شده مناسب بوده است؟ هفته پیش ملاقات محمدم رفتم و مریض بود و با وجود مشکلات جسمانی زیادی که دارد اجازه مرخصی استعلاجی به او نمی دهند. محمد مشکلات لثه و دندان، قلب دارد و زانوهایش هم درد می کند و وضعیت مناسبی ندارد. الان ده ماه است که ملاقات حضوری هم نداریم، در حالی که باید هر یک ماه یکبار ملاقات حضوری باید داشته باشیم. این سختی های است که من مادر پیر و مریض می کشم..."
این روزنامه نگار و سردبیر وب سایت سحام نیوز (ارگان حزب اعتمادملی) به دلیل نقش فعال در افشای شکنجه ها و آزار دستگیر شدگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری و پس از نامۀ ارسالیِ مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس وقت خبرگان پیرامون آزار زندانیان سیاسی در شکنجه گاه کهریزک، دستگیر و تحت فشار قرار گرفت تا علیه مهدی کروبی در تلویزیون جمهوری اسلامی اقرار کند، اما وی این مسئله را نپذیرفت و در نهایت در دادگاههای غیرقانونی به پنج سال حبس محکوم گردید. این مجروح جنگ ايران و عراق طی ماههای زندان - که هشت ماه آن سلول انفرادی بوده- بارها تحت فشار و آزار قرار گرفته است. وی بخاطر نوشتن نامه های افشا کننده احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و بازجویان در جریان این بازجویی، او را به تشدید حکم زندان تهدید کرده اند. اما فشارها در به همین جا خاتمه نیافت و این عضو شورای مرکزی سازمان معلمان در حال گذراندن دوران محکومیت پنج ساله زندان خود بود که بار دیگر به علت شرکت در تجمعات معلمان در سال 85 یک سال به محکومیتش افزوده شد.

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

جواد لاریجانی در واکنش به اتهام زمین‌خواری: دامدارم و گندم و جو می‌کارم!

جواد لاریجانی در واکنش به اتهام زمین‌خواری:

دامدارم و گندم و جو می‌کارم

محمد جواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه و دیپلمات پیشین وزارت خارجه، در واکنش به اسنادی که به تازگی درباره پرونده زمین خواری وی منتشر شده است گفته است که «مانند بقیه کشاورزان ایران در زمین خود “گندم و جو” کاشته است».
وی که دو برادرش در حال حاضر رؤسای دو قوه‌ی مقننه و قضائیه‌اند افزود: بنده افتخار می‌کنم که کشاورز و دامدار هستم. کشاورزی در خانواده ما یک سنت است؛ مواردی که علیه من در رسانه‌ها تبلیغ شده باعث افتخارم است. افتخار می‌کنم که با زحمت بیش از ۲۰ سال توانسته‌ام ولو یک وجب از خاک میهنم را آبادتر کنم.
این در حالی است که سایت الف (رسانه‌ی متعلق به احمد توکلی) پس از انتشار اسنادی درباره‌ی زمین‌خواری برادران لاریجانی و تاکید بر ضرورت پاسخ‌گویی آن‌ها و نیز انتشار نظرات خوانندگان در این باره، فیلتر شده است. 
لاریجانی در گفت‌وگو با سایت ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، درباره مناقشات اراضی خود تصریح کرد: مناقشات ارضی در زمین‌های زراعی در ایران بسیار رایج و البته قابل حل است. این‌ها مهم نیست؛ یعنی مالکیت اراضی کشاورزی که من روی آنها کار کرده‌ام، برایم به اندازه بال مگسی ارزش ندارد؛ افتخار من تنها به آباد شدن میهن عزیز و تولید ولو یک کیلو گندم داخلی بیشتر است؛ ضدانقلاب باید بداند که جواد لاریجانی نه زیرخاکی از این کشور خارج کرده، نه گونی‌های اسکناس جابه‌جا کرده و نه ال سی‌های تقلبی به این سو و آن سو فرستاده است، جواد لاریجانی مانند بقیه کشاورزان ایران در زمین خود “گندم و جو” کاشته است.
محمدجواد لاریجانی همچنین درباره بد رفتاری با زندانیان سیاسی خاطرنشان کرد:زندانی سیاسی یعنی کسی که در چارچوب قوانین، فعالیت سیاسی کرده اما او را به ناحق به زندان انداخته‌اند چرا که حاکمان و گردانندگان نظام کار او را دوست نداشته‌اند. براساس این تعریف، در نظام جمهوری اسلامی هیچ زندانی سیاسی وجود ندارد. یعنی کسی نیست که فعالیت سیاسی قانونی انجام داده باشد و چون حکومت از کار او خوشش نمی‌آمده و آن را دوست نداشته به زندان افتاده باشد.
وی بار دیگر ادعا کرد که بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات زندانی سیاسی نیستند.