‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانی سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانی سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

موج تازه بازداشت وب نگاران حامی محمود احمدی نژاد

Large

۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

لطفن امضا کنید‏-_ برای جلو گیری از اعدام غلامرضا خسروی


غلامرضا خسروی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ که از سال ۸۶ در بازداشت وزارت اطلاعات بسر می برد در ۲۰ شهریور ماه سالجاری اعدام خواهد شد.وی پس از بازجویی های طولانی در هشتم آذر ماه سال ۸۸ از سوی قاضی پیر عباسی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران محاکمه و با اتهام محاربه از سوی دادستانی مواجه شد که قاضی پیر عباسی رای به عدم صلاحیت دادگاه داد.
حکم صادره از سوی شعبه ۲۶ با دخالت دیوان عالی کشور رد شده و این شعبه مجبور به تشکیل مجدد جلسات دادگاه شده و نهایتا وی در سال ۸۹ به اعدام محکوم شد.
لینک برای امضا کردن (اینجا را کلیک کنید)

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این زندانی که سابقه بازداشت در سال ۶۰ را نیز دارد به اتهام کمک مالی به یک تلویزیون ماهواره ای وابسته به اپوزیسیون در سال ۸۶ بازداشت شد و با اتهاماتی نظیر جاسوسی و کمک مالی به یک گروه سیاسی معاند نظام مواجه شده و در آبان ماه سال ۸۷ در رفسنجان محاکمه و به سه سال حبس تعزیری و سه سال تعلیقی محکوم شد.
حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب رفسنجان مورد اعتراض وزارت اطلاعات قرار گرفته و دادگاه تجدید نظر استان کرمان وی را به شش سال حبس تعزیری محکوم کرد.
پرونده این زندانی سیاسی با شکایت وزارت دفاع وارد مرحله جدیدی شد و نامبرده پس از تحمل بیش از یک سال انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعات به زندان ۶۴ وزارت دفاع منتقل شد.
حکم صادره نیز با تشخیص نقص در پرونده توسط دیوان عالی بار دیگر به شعبه ۲۶ فرستاده شد و پس از محاکمه در آبان ماه سال ۹۰ حکم به اعدام وی صادر شد.
در تاریخ دوم اردیبهشت ماه سالجاری شعبه ۳۱ دیوان عالی کشور حکم اعدام را تائید و به اجرای احکام زندان اوین ارسال کرد.
طی روزهای اخیر نصیرپور، دادیار اجرای احکام اوین نیز با احضار غلامرضا خسروی به او اعلام نموده است که حکم اعدام او در تاریخ ۲۰ شهریور اجرا خواهد شد.
غلامرضا خسروی از زندانیان سیاسی دهه شصت در حالیکه تنها ۱۶ سال داشته به دلیل هواداری یک گروه سیاسی منتقد حاکمیت بازداشت و پس از پنج سال در سال ۶۵ آزاد میشود.
گفتنی است که خسروی تیرماه سال گذشته پس از قریب به چهار سال انفرادی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل گردیده و در حال حاضر در این بند نگهداری میشود.

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

نامه ی محمد نوری زاد به دانشمند زندانی: امید کوکبی

نامه ی محمد نوری زاد به دانشمند زندانی: امید کوکبی
امید عزیز، شرمنده ام که دراین سی و سه سال پس از انقلاب، ما حاکمان شیعی این سرزمین بلادیده، مجاورانِ غیرتمندِ دینی که نه، آدم های انسان که نه، حتی شهروندان شایسته ای نیز برای تو و هم کیشان تو نبوده ایم. در سالهای پیش از انقلاب، ما و شما رابطه ی خوبی با هم داشتیم. گذشته از مختصاتی که درهرکجا یافت می شود، هم ما هم شما، درسرزمین مادری مان ایران، محترم و آزاد و بهره مند از حقوق یکسان بودیم. نه کسی شما را به اسم ترکمن و سنی و مرزنشین، تحقیر می کرد و نه کسی ما را به صرفِ مرکزنشینی و پارسی گویی برقله ی بهره مندی می نشاند.
امروز اما تو، نه بخاطر سنی بودنت، و نه بخاطر ترکمن بودنت، بل بخاطر این که هم جوانی و هم نابغه ای  در زندانی. سنی بودن و ترکمن بودن تو، درد مضاعفی است که آرامش حسد ورزانِ ما را روفته. و این یعنی: جهالتِ آذین بسته و دستوریافته و بر سریرِ قدرت نشسته ای که تو را از آسمان درخشش به زیرمی کشد و به زندان می افکند، از تماشای نبوغ تو در رنج است. او از این که یک جوان سنیِ ترکمن به قله ای از بلندای نبوغ دست یافته، درد می کشد و به خود می پیچد. و چون رشته های امور در دست اوست، سوزش خود را با درانداختن تو به زندان و پوشاندن لباس جاسوسی به تنت، التیام می دهد.
پسرم، من بجای همه ی آنانی که قدر تو را ندانسته و نمی فهمند و با تو جفا کرده و می کنند، یا نه، قدر علم و نبوغ تو را نیک می دانند اما جاسوسیِ تو را سناریو کرده اند تا میان زندان و همکاری، تو همان همکاری با دانش نیم بند هسته ای شان را بپذیری، از تو پوزش می طلبم.
من شرمنده ام که قدر تو را و علم تو را در دخمه های زندان اوین اینچنین به خاک انداخته اند. و از دانشمند جوانی چون تو پرچمی افراخته اند که تنها توفان تهمت بر آن بوزد. تو به گمان من و بسیاری چون من، جوانی پاک و شایسته و وطن دوست و کارآمدی. به گمان من، تو اگر فرزند یکی از دزدان دولت بودی، یا پسر یکی از برادران لاریجانی، یا پسر آدمهای کوچکی که برمنصب های بلند چنگ برده اند، نه هر سال که هر روز و به هر بهانه برای تو مراسم بزرگداشت و پاسداشت عَلَم می کردند.
بازجویانِ خفیفِ تو، به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن، که نشانه های این ناجوانمردی را مگر در سیستم های امنیتی و اطلاعاتی شوروی سابق بشود رد گرفت، مراتبی از جاسوسی را برای تو پرونده کردند و همان پرونده های مرتب شده را به قاضیان بی اراده و مرعوب دستگاه قضا سپردند و امضای آنان را بر حکم زندان تو نشاندند. که یعنی:  یا در زندان بمان بپوس، یا بیا و با سایت های اتمیِ ما همکاری کن.
امید عزیز، من ازطرف همه ی آنانی که به تو انگ جاسوسی زده اند وحال آنکه خود می دانند تو یکی ازپاک ترین و شایسته ترین فرزندان این سرزمینی، از تو پوزش می خواهم. ازطرف کسانی که تو را از مسیر علم بازداشتند و به زندانت انداختند، از تو پوزش می خواهم. از طرف کسانی که آوازه ی بی گناهی و نبوغ تو را شنیدند و با پلشتیِ تمام به حبس و شکنجه ی روحی تو دستور فرمودند، از تو پوزش می خواهم.
امید عزیز، تو در کنار عزیزانی که با تو در زندانند، چه آقای موسوی و همسر باشرفش، چه آقای کروبی، و چه همه ی آنانی که بجرم های بی دلیل در حبس و زندان و تنگنایند، سندی هستید برای رسوایی آنانی که سخن حق را برنمی تابند. عقل را برنمی تابند. جامعه و افکار عمومی را برنمی تابند. امروز و آینده را برنمی تابند. و آنچه را که برمی تابند، دروغ و غارت و زشتکاری است.
امید عزیز، درزندان بمان و سرت را بالا بگیر که هر روز زندان شمایان، خشتی از ستون برقراری این جماعت خدانشناس را بیرون کشیده و می کشد و ما را به دیدار روزهای خوب و تهی ازنفرت و آکنده از درستی بشارت می دهد.
محمد نوری زاد
سوم مرداد سال نود
منبع: سایت نوریزاد

۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

نامه ی محمد نوری زاد به رییس قوه ی قضاییه

نامه ی محمد نوری زاد به رییس قوه ی قضاییه

نامه محمد نوری زاد
سلام به محضرحضرت آیت الله شیخ صادق آملی رینه ای لاریجانی
اگر از من مکدر نمی شوید، یک حقیقت جاری را با شما درمیان بگذارم. حقیقتی که چندان هم ازنگاه اطرافیان شما پنهان نیست. حقیقتی که “لازمه اش” ازمقام شامخ شما ارتزاق می کند.
و به تعبیری: حیات و مماتش به وجود مبارک شما بند است. و آن این که: جناب شما، فارغ از همه ی هیاهوهایی که برایتان آراسته اند، نفر ششم دستگاه معهود خویشید. چه بشود که با ارفاق و اغماض بشوید نفر پنجم.
این حقیقت جاری، همان است که به وجود مبارک شما محتاج است. برای چه؟ تا آن چهار پنج نفری که نفوذشان از جناب شما بیشتر و نافذتر است -بی حضور شما- آجرهای رفاقت و رعایت را برهم بچینند و چفت و بست ظاهری اش را برای شما باقی گذارند.
مثلا با شرمندگی بگویم که جناب رییسی، شاید بیست برابر شما در دستگاه قضایی نفوذ دارد. و شما برای او، آنسوتر از تعارفات معمول و متداول، “مکملی” بیش نیستید. و مگرجناب اژه ای، که از صندلی وزارت به کرسی دادستانی تنزل فرمود، پس و پشت تبسم های متداولش را برای شما معنا می کند؟ یا جناب حجازیِ بیت، مگر برای استقلال دستگاه قضا و قعی می نهد که مأموران و بازجویان وزارت اطلاعات، آنگاه که برای متهمین یا بهتر بگویم: سوژه های خود سه سال و چهارسال و ده سال حبس وشلاق دیکته می کنند، سه قاضی فلک زده ی شما – آقایان صلواتی و پیرعباس و مقیسه – را بقدر یک رهگذر اطراف دادسرای انقلاب بحساب آرند؟
شاید برمن بربخروشید و بفرمایید که نخیر، من نفراولم. با شرمندگی می گویم: نیستید. با اطمینان می فرمایید: هستم. به آرامی می گویم: نیستید. برافروخته می فرمایید: اگرمی خواهی قدرت ونفوذ و استقلال و برتربودن مرا بیازمایی یک نمونه بگو تا قاطعیت وبُرد و تامّ الاختیاربودن مرا تماشا کنی.
می گویم: گرچه من خود به پایان این هماورد طلبی شما واقفم اما این شما و این چند نمونه ای که می آورم:
۱ – برادران خودتان را به محکمه بخوانید. هم رییس مجلس را و هم آن یکی را که کمی شوخ است و سخن به مطایبه می راند و از جایگاه یک مترسک حقوق بشری مدعی است که “درایران، ما زندانی سیاسی نداریم و شکنجه ای هم در کارنیست و همه چیزنظام در امن و امان و صحت و سلامت و انصاف وعدل است.” به اولی بگویید: گذشته از این که شما یک نظامی هستی و در کار سیاست دخول کرده ای و این دخول سراسیمه ی تو و طایفگان سپاهی ات مخالف قانون و فرمان امام و اساس حکومت است، اسنادی نیز برای من ارسال شده که نشان می دهد دست تو به اموال مردم آلوده است. من از جایگاه مدعی العمومی تو را به محکمه می خوانم. بیا و به پرسش های تمام نشدنی ما پاسخ بگو.
به آن یکی هم که شوخ و شنگ است بفرمایید: اخوی، شما که به کشاورزبودن خود می نازی و اجداد کشاورزت را شاهد مثال می آوری و به گندم وجوی کاشته ات اشاره می کنی و نکته ای ازشترمرغ هایت نمی گویی، دریک قلم بما بگو این صدها هکتار زمینی را که در همین چندسال اخیر صاحبت شده ای از کجا آورده ای؟ تو که مثل خود من اهل اطراف آمل و رینه و پردمه ای. در ورامین چه می کنی؟ نه ارث پدری ما راه به این سوی می کشد و نه اگر کلاه ما به ورامین می افتاد راهمان را کج می کردیم. به وی بفرمایید: اخوی، شما که به گندمکاربودن  و جوکاربودن خود می نازی، به ما بگو در یک شرایط مساوی، این همه برخورداری از درهای گشوده آیا برای دیگران هم مهیا بوده است؟ یعنی یک آدم بی نشان هم اگر در کنار شما قرار می گرفت آیا می توانست صبح به اداره ی ثبت ورامین داخل شود و ساعتی بعد با سندهای منگوله دار از آنجا بیرون بزند؟
نیزبه ایشان بفرمایید: اخوی محترم، اگر بفرض محال دروغ گفتنِ مردم امری پذیرفتنی باشد، دروغ گفتن مسئولین جرمی محرز و قابل پیگرد است. این که شما می گویی ما درایران شکنجه و زندانی سیاسی نداریم، نه یک دروغ، که یک جرم آشکار است. به وی بفرمایید: اخوی، پیش هرکس اگر معلق می زنی پیش خود ما مزن. که ما خود بهتر از هرکسی می دانیم در دستگاه قضایی مان چه می گذرد. ما که بهتر می دانیم این براداران امام زمانی اگر بروند کلاه یکی را بیاورند، سرطرف را می آورند.
به وی بفرمایید: ما خودمان در داستان کوی دانشگاه هرچه پرپرزدیم، این برادران امام زمانی یک برگ سند ندادند دستمان. چرا بدهند؟ چاقو مگر دسته اش را می برد؟ ما مگرمی توانستیم آن بسیجی هایی را که به کوی دانشگاه حمله کردند و چشمها را دریدند و تن و بدن دانشجویان را سیاه کردند و اموالشان را دزدیدند و تخریب کردند، محاکمه کنیم و به زندانشان بیاندازیم؟ یکی از اینها را که به زندان می انداختیم فردا مگر تره برای ما و اشارات ما و فرامین بعدی ما خورد می کردند؟ پس ای برادر، دروغ ممنوع. لطفاَ زیپ دهانت را بکش و بیش  از این آبروی نداشته ات را برطبق رسوایی مریز.
۲ -  اگر معتقدید فرد نخست و مستقل دستگاه قضایی هستید، ازهمان جایگاه مدعی العمومی، این آقای احمدی نژاد را بخاطر سالها تحقیر ایرانیان و تاراج اموالشان و برکشیدن دزدان و داخل کردن دزدان به جایگاه مسئولیت، یک بار، آری یک بار، به محکمه بخوانید. شما سه برادر عجبا که چقدر ترسو هستید. همه ی غوغای شما در شعار های پرطمطراق و توخالی محدود است.
گرچه این احمدی نژاد هم در شعارگویی و شعارخواری دست کمی از شمایان ندارد اما هرچه که ندارد، یک عربده هایی به اسم جسارت دارد. از او یاد بگیرید و یک یا اللهی بگویید و چنگ درچنگ او بیاندازید. اولی درمجلس و دومی دردستگاه حقوق بشری وشما نیز در دستگاه خودتان. دستگاه ها را بکار اندازید و یک سمفونی نترسیدن بکار اندازید. مردن یک بار و شیون یک بار.
از چه می ترسید؟ سند ومدرک علیه شما دارد که دارد. این همه خفت را چرا با خود حمل می کنید؟ پاچه ها را وربکشید و به میدان بیایید. در یک قلم از محمد رضا رحیمیِ دزد شروع کنید و بعد از صادق محصولی و مشایی و پاسداران دزدی که دست به دست احمدی نژاد داده اند، دست به گلوی خود او ببرید. البته نه برای گروکشی و دعواهای بین المجالسی. بل بخاطر سالها دزدی و تحقیری که آوار احمدی نژاد و یارانش بر سر مردم ایران و تاریخ این سرزمین فرو باریده اند.
۳ – اجازه بدهید جلوتر نروم. از این روی فرد خام و ناپخته وبی تجربه ای چون شما بر سر دستگاه قضا گمارده می شود که حرف شنو باشید. و البته ماشین امضا. اگر بنا بود شما کارکشته و استخوان خرد کرده ی دستگاه قضا بودید و هرازگاهی فرمانروایان خود را به قانون و تبصره های قانونی ارجاع می دادید و یک “نمی شود” تحویلشان می دادید، کارها به کامشان تلخ می شد که. شما “باید”، آری “باید” خام و ناپخته می بودید.
۴ – من اگر خیلی بخواهم آرمانی بیندیشم باید می گفتم: شما در مقام رییس دستگاه قضا باید شخص رهبر را بخاطر خیلی کارهایی که در پس و پشت حقوق بدیهی مردم کرده و می کند به محکمه فرا بخوانید. و مثلا از وی بخاطر حساب های مالی ناپیدا و نامشخصش پرسش کنید. که چرا پول های مردم را و میزان آنها را آشکار نمی کند و بی اجازه ی مردم به جاهای مختلف پول سرازیرمی کند. راز خام بودن شما و اطاعت بی چون و چرای شما به همین مواقف مربوط است. خنده دار نیست این جمله ی شما که فرموده اید: ما مطیع هماره مقام معظم رهبری هستیم؟ ظاهراَ شما باید مستقل باشید.
۵ – اجازه بدهید از تخته سنگ های عظیم الجثه ی سر راه شما نگویم. که خود می دانم شما نه مرد این خطرهای قضایی هستید و نه اساساَ شما را بر این جایگاه بلند نشانده اند تا به درون این درهای بسته سر فرو برید. پس، از چند سنگ ریزه ی قضایی با شما می گویم تا ببینیم میزان قدرت شما تا کجاست. مثل سنگ ریزه ای به اسم حقوق مدنی یک زندانی.
بعنوان نمونه خود مرا ممنوع الخروج کرده اند. از همان سه سال پیش. حالا که پرونده ام مختومه شده، همچنان ممنوع الخروجم. یک خودی نشان بدهید و از جایگاه پنجمی دستگاه قضا خود را به جای واقعی خود بکشانید تا ببینیم دستخط مبارک شما تا کجاها بُرد دارد. بخواهید زندانیان سیاسی مثلا به مرخصی بروند. بخواهید سالهای زندانی اینان به قدر واقعی اش تقلیل پیدا کند. و نه به اندازه ای که بازجوها به قاضیان شما دیکته می کنند.
۶ – من ازآقای طائب رییس اداره ی اطلاعات سپاه بخاطر ساخت فیلم علیه من و انتشارآن درفضای مجازی، به دادسرای ویژه ی روحانیت شکایت بردم. به قاضی که خود روحانی بود گفتم: یعنی می شود باور کرد که شما طائب را به اینجا بکشانید و بخاطراین جرم آشکار زندانی اش کنید؟ گفت: ما بزرگتر از طائب را هم به اینجا می کشانیم. که همانجا به وی گفتم: شوخی نفرمایید.
اکنون بعد از ماه ها جواب آمده که شکایت شما بی مورد است. یک تکانی به قلم مبارک خود بدهید ببینیم می توانید یک روحانی در اندازه ی طائب را بخاطر یک جرم آشکار و محرز و غیرقابل انکارش به محکمه بخوانید و به دست یک قاضی مستقل بسپاریدش؟ گرچه من به شما حق می دهم که چنین نکنید. چرا که این ناپختگی و حرف شنوی غلیظ شما بوده که شما را تا این مقام بالابرده. وگرنه ما و شما به نقض غرض مبتلا می شدیم.
۷ – من از آقای ضرغامی و مدیر سایت باشگاه خبرنگاران جوان بخاطر انتشار همان فیلم های غیراخلاقی که اداره ی اطلاعات سپاه علیه من ساخته بود شکایت کردم. بعد ازسه چهار ماه مرا خواسته اند که مدرکت کو؟ من همه ی مدارک را به آنها تحویل داده بودم. اما پرونده ی من از مدارک خالی بود. به قاضی شعبه ی چهار دادسرای ویژه ی فرهنگ و رسانه گفتم: چشم، من بازبرای شما مدرک می آورم. اما شما جرأت می کنی آقای ضرغامی را دست بسته به اینجا بیاوری و یک میلیارد خسارت بخاطر تخریب عاطفی و روانی خانواده ام از کیسه ی فرد خاطی بگیرید و به من بدهید؟ کاری که درجاهای دیگر و کشورهای دیگر به راحتی صورت می پذیرد. پوزخندی زد و با چهره ای عبوس و طلبکار گفت: از این خبرها اینجا نیست. اینجا فرهنگ و رسانه است. دلت خوش است بنده ی خدا.
گلی به گوشه ی جمال این قاضی که مرا “بنده ی خدا” خطاب کرد. اگرچه به مسخره. اما بازجویانی که پرونده های قضایی متهمان سیاسی را برای شما مهیا می کنند، ما وخانواده های ما را فاحشه هایی تعریف می کردند که “نظام لطف می کند که تکه ای نان جلوی ما می اندازد”.
حالا شما با ورود به جایگاه نخست دستگاه قضایی ببینیم می توانید آقای ضرغامی را دست بسته و چشم بسته به همان سلولهایی بیندازید که ما ماه ها درآنجاها حبس بودیم و درفشار جسمی و روانی؟ با این تفاوت که ما یک چند خط مطلب انتقادی نوشته بودیم و وی نه نوشته که فیلمی در حوزه ی خانوادگی و خصوصی علیه من منتشر کرده است. تا ببینیم نه میزان استقلال شما در بُعد قضایی، که میزان مسلمانی شما چه اندازه است.
۸ – سه سال است که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، لوازم شخصی مرا برداشته و برده اند. چندی پیش با هزار مکافات برای چندمین بار به قاضی اجرای احکام زندان اوین مراجعه کردم و در این خصوص از وی پرسش نمودم. که: بالاخره داستان این اموال شخصی من چه می شود؟ پاسخ وی همان بود که خود می دانستم: برای ما نفرستاده اند.
شما برای این که میزان استقلال و نفر اول بودن خود را در دستگاه قضایی کشور به ما ثابت کنید، نمی خواهد به سراغ برادران خود بروید. یا دزدانی چون احمدی نژاد و همدوشانش را به سلول های نفرت و قانون بسپرید. یا بسیجیان قلچماقی را که فاجعه ی خونین کوی دانشگاه را رقم زدند به زندان بیاندازید و از آسیب دیدگان آن فاجعه پوزش بخواهید، یا رهبر را برای پاره ای توضیحات به دستگاه تحت امر خود فرا بخوانید. یا طائب را و ضرغامی را با چشمان بسته به سلول انفرادی بیاندازید. من و شما نیک می دانیم که اینها شدنی نیست. دلیلش را خودمان می دانیم. هم ما و هم شما.  اما بیایید و برای اثبات نفر اولی خود دستور بدهید دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، این اموال شخصی مرا به من بازبگردانند. من قول می دهم، امضا می دهم، به محض دریافت اموالم، یک نامه ی بلند بالا بنویسم و منتشرکنم و در آن با صدای بلند فریاد بزنم: جناب آیت الله شیخ صادق آملی رینه ای لاریجانی نه نفر پنجم، که نفر نخست دستگاه قضایی است. حالا دیگران هرچه می خواهند بگویند بگویند.
۲۳/۴/۹۱
با احترام: محمد نوری زاد
منبع:http://nurizad.info/?p=19325

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه

مادران دو زندانی سیاسی: جناب لاریجانی! بترسید از روزی که اشکهایمان سیل شود


 وطن ما به نقل از جرس: مجید دری و محمد داوری دو زندانی سیاسی هستند که وارد سومین سال زندان خود همراه با محرومیت از حقوق طبیعی یک زندانی سیاسی شده اند. منور هاشمی، مادر مجید دری در خصوص آخرین وضعیت فرزندش به "جرس" می گوید: "حدود ده روز پیش دوباره برای انتقال و مرخصی مجید نامه بردم که گفتند هنوز حاج آقا تصمیم نگرفته است! این چهارمین ماه رمضانی است که مجید در زندان بسر خواهد برد. در روز هیجده تیر سومین سالگرد بازداشتش به ملاقاتش رفتیم که شکر خدا از نظر روحی خوب بود اما بسیار ضعیف شده بود و همان مشکلات جسمانی را دارد و هر روز بدتر می شود. امکانات محدود است حتی یک آبسرد کن ندارند که در این گرما استفاده کنند و مشکلات زیادی است..."
مجید دری فعال دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی روز هیجدهم تیرماه سال 88 در منزل خواهرش در قزوین بازداشت شد. این دانشجوی محروم از تحصیل به اتهام محاربه، اقدام علیه امنیت ملی و بر هم زدن نظم عمومی در دی ماه همان سال به ده سال زندان محکوم شد که طبق حکم، پنج سال از آن را باید در تبعید بگذراند. این حکم در دادگاه تجدید نظر به شش سال تغییر یافت. که پنج سال آن به اتهام محاربه بود که مجید دری طی نامه ای اتهام ارتباط با گروهک منافقین رد و انزجار خود را اعلام نمود اما هیچگاه در دادگاه حق دفاع از خود نیافت و در غیاب او و وکیل برای او حکم زندان صادر شد.

گفتنی است، مجید دری از سال 87 با تعلیق های پی در پی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علامه مواجه بود تا اینکه در تیرماه سال گذشته از دانشگاه علامه طباطبایی اخراج شد. تنها جرم این دانشجوی دربند این است که به احکام خود و دیگر دانشجویان محروم از تحصیل اعتراض کرد.
این فعال دانشجویی در حالی در اعتراض به محرومیت از تحصیل به زندان محکوم شده است که مقامات قضایی و محمد جواد لاریجانی دبیر حقوق بشر قوه قضاییه وجود زندانی سیاسی و بدرفتاری با زندانیان را رد می کنند.
مادر مجید دری در واکنش به این اظهارات تصریح می کند: "مجید را بخاطر اتهام سیاسی دستگیر کردند و در طی این مدت هم از حقوق اولیه یک زندانی سیاسی محروم بوده است. از طرف دیگر او را به شهری که بدترین آب و هوا را دارد تبعید کردند، با مجرمترین افراد اینکار را نمی کنند که با فرزند من کردند. اینها بدرفتاری نیست؟! من امیدوارم همین روزها به سر خود و عزیزانش بیاید. یک هفته است که مریض هستم از هفته پیش که رفتم مجید را دیدم اعصابم بهم ریخته است. این همه مسافت را باید برای چند دقیقه طی کنیم، انشالله قسمتشان شود تا بفهمند ما چه سختی هایی را تحمل می کنیم. سه سال است که از درد و رنج می سوزم و شب و روز گریه می کنم اما صدای دادخواهی و مظلومیت عزیزان ما به گوش هیچکس نمی رسد. الان هزار و صد و دو روز است که مجید در زندان است اگر فقط دو روز، فقط دو روز نصیب عزیزانشان شود و دوری آنها را ببینند باز از این حرفها می زنند؟ اگر مجید زندانی سیاسی نیست پس چه جرمی مرتکب شده؟ بارها گفتم بگویید مجید چه کرده است؟ اگر شاکی خصوصی دارد بگویید تا برویم رضایت آنها را بگیریم...اصلا کسی نیست که به حرفهای ما گوش دهد! حالا که زور و قدرت و پول دست آنهاست و دست ما به جایی بند نیست. به هر سه تای لاریجانی ها نامه نوشتم، به مقامات قضایی و نماینده نامه بردم، حتی تقاضای آزادی هم نکردیم فقط گفتیم او را به تهران منتقل کنید، اما کو گوش شنوا! اصلا نامه های ما را نمی خوانند. اعاده دادرسی کردیم حکمش شکسته شد، یازده ماه پیگیری کردیم سر بیست و چهار ساعت بدون دادگاه دوباره حکم را تایید کردند. نه خودش نه وکلیش توانستند دفاع کنند هیچی!"
او با گریه می افزاید: "بترسید از این اشکهای ما که تبدیل به سیل شود. من تنها نیستم که شب و روز گریه می کنم مادران و همسران و کودکان زیادی هستند که اشک می ریزند و دادخواهی می کنند و کسی جوابشان را نمی دهد...بترسید از این اشکها و دردهای ما..."
این دانشجوی محروم از تحصیل زندانی در تبعید، در واکنش به اخراج خود از دانشگاه نوشته است: " به تازگی نامه اخراجم به دستم رسید و دلیل اخراجم را عدم حضور موجه به مدت چهار ترم عنوان کردند و حق ادامه تحصیلم را گرفتند. یاد صحبت یکی از مسئولین افتادم که گفته بود زندانهای ایران مثل هتل است شاید به این جهت است پذیرشش زیاد است چیزی حدود سه برابر ظرفیت است قابل توجه قوه قضائیه. امیدوارم زنده باشید و این روزهای شاد و خرم نصیبتان شود. چرا همیشه شادی و هتل از آن ما باشد و شما محروم. از قدیم گفته اند آسیاب به نوبت! نوبت به شما هم می‌رسد...شادم که سکوت نکردم که هرچی می‌خواهید بکنید و سربلندم که در برابرتان سر خم نکردم و در اینجا جا دارد اخراجم را به خودم تبریک بگویم."


محمد داوری، فعال مطبوعاتی- فرهنگی و از اعضای ستاد مهدی کروبی در انتخابات سال 88 است که سومین سال خود را با محرومیت از حق مرخصی و ملاقات حضوری در زندان سپری می کند.
زلیخا بیابانی مادر محمد داوری در واکنش به اظهارات مقامات قضایی عنوان می کند: "اگر فرزند من زندانی سیاسی نیست پس چرا در زندان است؟ چرا وقتی برای درخواست ملاقات حضوری می رویم می گویند زندانی سیاسی است؟ یا از پشت بلندگو من را مادر زندانی سیاسی صدا می کنند. برخوردی که با محمد شده مناسب بوده است؟ هفته پیش ملاقات محمدم رفتم و مریض بود و با وجود مشکلات جسمانی زیادی که دارد اجازه مرخصی استعلاجی به او نمی دهند. محمد مشکلات لثه و دندان، قلب دارد و زانوهایش هم درد می کند و وضعیت مناسبی ندارد. الان ده ماه است که ملاقات حضوری هم نداریم، در حالی که باید هر یک ماه یکبار ملاقات حضوری باید داشته باشیم. این سختی های است که من مادر پیر و مریض می کشم..."
این روزنامه نگار و سردبیر وب سایت سحام نیوز (ارگان حزب اعتمادملی) به دلیل نقش فعال در افشای شکنجه ها و آزار دستگیر شدگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری و پس از نامۀ ارسالیِ مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس وقت خبرگان پیرامون آزار زندانیان سیاسی در شکنجه گاه کهریزک، دستگیر و تحت فشار قرار گرفت تا علیه مهدی کروبی در تلویزیون جمهوری اسلامی اقرار کند، اما وی این مسئله را نپذیرفت و در نهایت در دادگاههای غیرقانونی به پنج سال حبس محکوم گردید. این مجروح جنگ ايران و عراق طی ماههای زندان - که هشت ماه آن سلول انفرادی بوده- بارها تحت فشار و آزار قرار گرفته است. وی بخاطر نوشتن نامه های افشا کننده احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و بازجویان در جریان این بازجویی، او را به تشدید حکم زندان تهدید کرده اند. اما فشارها در به همین جا خاتمه نیافت و این عضو شورای مرکزی سازمان معلمان در حال گذراندن دوران محکومیت پنج ساله زندان خود بود که بار دیگر به علت شرکت در تجمعات معلمان در سال 85 یک سال به محکومیتش افزوده شد.