‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه به خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه به خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

نامه‌ استاد اخراجی دانشگاه به رهبر جمهوری اسلامی

رئوف طاهری، استاد اخراجی دانشگاه زنجان طی نامه‌ای سرگشاده به آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ضمن شرح آنچه بر او گذشته نسبت به فشارهای وزارت اطلاعات و اخراج خود اعتراض کرده است.
این استاد اخراجی در بخشی از نامه خود آورده است: “در نامه های اعتراضی که به مقامات مسئول نوشته بودم؛ قویا ً اظهار تردید کرده بودم که تصمیماتی از این دست ،که هیأت مرکزی گزینش استاد به دستور کتبی وزارت اطلاعات اتخاذ نموده اند؛ ترجمه درست و وفادارانه ای ازمواضع رهبری نظام باشد. دست کم بنده با قطعیت چنین برداشتی نداشتم، لذا از ایشان پرسیده بودم که چنانچه اقدامات این چنینی از نظر تفکر بازتولید شده سابق حاکم بر اطلاعات مورد تأیید رهبری نظام باشد- که بعید می دانستم-؛ آن را بصورتی صریح به این جانب انتقال دهند تا از اشتباه محاسباتی به در آیم. مع الاسف همانگونه که متذکر شدم،همه نامه ها و سئوالاتم بی پاسخ ماند. ”
در بخش دیگری از این نامه، آقای طاهری با بیان اینکه در دوسال اخیر، نه در دانشگاه و نه در خارج از آن کمترین فعالیت سیاسی که البته حق هر ایرانی است، نداشته نوشته است: بنابراین پر پیدا است که مدیریت و تفکر جدید حاکم بر وزارت اطلاعات- که به زعم این جانب بی ارتباط با بقایای جریان خودسر حاکم بر وزارت اطلاعات و نفوذیهای سرویسهای اطلاعاتی بیگانه نتواند بود، که اینجانب حتی آنرا درآخرین دفاعیات مکتوبم طی بازداشتم در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری ۲۲خرداد ۱۳۸۸به سمع مسئولان قضائی و امنیتی و اطلاعاتی رسانده بودم – با هدف ایجاد اخلال در شرایط معیشتی اینجانب و خانواده ام و به ویژه هدف قرار دادن مشرکانه ی روزی فرزند ی که به تازگی متولد شده است، در صدد انتقام کشی از بابت رأیی است که ما کثیری از مردم به نخست وزیر محبوب امام خمینی؛ مهندس «میر حسین موسوی» داده ایم. آنها بدنبال این هستند تا ما از حمایتی که از کاندیدای خود کرده ایم،توبه کنیم.
متن این نامه به گزارش ادوارنیوز به شرح زیر است:
بسمه تعالی
حضرت آیت الله خامنه ای
باسلام و آرزوی قبولی طاعات
احتراماً،به استحضارمی رساند اینجانب رئوف طاهری عضو هیأت علمی دانشگاه آزاداسلامی واحدزنجان ازتاریخ ۱۸ / ۰۷ / ۱۳۷۸ به استخدام این واحد درآمده وازتاریخ ۱۳ / ۰۳ / ۱۳۸۲ حکم استخدامی رسمی آزمایشی اینجانب صادرشده است. لازم به یاد آوری می باشد که براساس بخش نامه های مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی؛حداکثر پنج سال پس از تاریخ شروع دوره خدمت رسمی آزمایشی می بایست حکم رسمی قطعی اینجانب صادر می شده است ولی همه مراجع زیربط در این فقره مرتکب تخلف عدم تمکین از قوانین و ضوابط مرتبط با موضوع شده اند.
اکنون پس از ۱۳ سال سابقه استخدامی واشتغال به تدریس وعلی رغم داشتن دو مدرک کارشناسی ارشد دررشته های برق وکامپیوتر (کارشناسی ارشد برق ازدانشگاه تبریز – کارشناسی ارشد کامپیوترازدانشگاه اصفهان) ، باحکم اخراج مواجه شده ام. مدیریت واحدزنجان طی حکمی بااستناد به نامه شماره ۸۳۰۱ مورخه ۲۸/۸/۹۰ مدیرکل محترم دفتراستخدام هیأت علمی (جناب آقای دکتر دیندارفرکوش ) مستند به نامه شماره ۱۸۵-۱۹- ۲۶۲مورخه ۱۰ / ۰۸ / ۱۳۹۰ هیأت مرکزی گزینش استاد (جناب آقای نیازی ) پایان عضویت هیأت علمی وقطع همکاری اینجانب به علت عدم احرازصلاحیت عمومی را صادرنموده اند.
این در حالی است که هیأت مرکزی گزینش استاد درتاریخ ۱۳۸۶ تأیید صلاحیت عمومی اینجانب را کتبا به واحد زنجان ارسال ودرپرونده اینجانب موجوداست .
اکنون بر اساس دستور فوق محرمانه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران(نامه شماره …/م/۸۸۲۲ مورخه ۲۷/۲/۱۳۹۰ ممهور به مهرمعاونت ثبت اسناد وزارت اطلاعات) خطاب به مدیرکل دفتر استخدام هیآت علمی دفتر مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی، رأی قبلی هیأت گزینش مبنی برتأیید صلاحیت اینجانب،به عدم احرازصلاحیت عمومی تنزیل ومتعاقبا مدیریت واحد زنجان حکم اخراج و تسویه اینجانب راصادرنموده اند.
اینجانب طی نامه های جداگانه ای به مورخه های۳۰/۹/۱۳۹۰و ۱۰/۱۰/۱۳۹۰ نسبت به حکم صادره اعتراض ودرخواست تجدید نظرداده وآنهارا تقدیم دفتررئیس محترم هیأت مرکزی گزینش(آقای نیازی)،ریاست محترم واحد زنجان،نمایندگان محترم استان زنجان(جنابان آقایان جمشید انصاری و نصیری قیداری) درمجلس هشتم ونیزمدیرکل محترم اطلاعات استان نموده ام. سوگمندانه باید عرض کنم رسیدگی به درخواست تجدید نظر که پیش کش!،آنها و به ویژه دفتر هیأت مرکزی گزینش استاد علیرغم مراجعات مکرری که داشته ام، حاضر به ثبت نامه اعتراضی اینجانب نشده است. تنها پاسخ تکراری که به بنده داده شد، این بوده است که به دلیل استثناء بر قانون بودن تصمیمات وزارت اطلاعات! و بدلیل آنکه بنا به دستور رئیس دولت،احکام صادره از سوی هیأت های گزینش استاد و دانشجو خارج از شمول رسیدگی های حقوقی و قضائی می باشد؛لذا تنها مسیر پیگیری اعتراض و درخواست رسیدگی به پرونده همانا خود وزارت اطلاعات بوده،لذا بنده را به پیگیری از طریق وزارت اطلاعات دلالت داده اند.
از طرفی همچنانکه پیش تر اشارت رفت،بنده نامه ای هم خطاب به مدیر کل اطلاعات استان،تسلیم ستاد خبری کرده ام که هنوزپاسخی به آن داده نشده است. و صد البته هیچ تخلفی از مسئولیتهای قانونی و ملی و شرعی بالاتر از این نیست که متولیان وزرات اطلاعات اعتراض شهروندان را مسکوت بگذارند. هیچ حرکت و اقدامی ضد انقلابی تر و ضد امنیتی تر و آسیب زاتر از این نیست که متولیان اطلاعات کشور منویات سیاسی جناحی خویش را عمدا وارد معرکه برخورد با شهروندان کرده و بدینسان خطیرترین نهادها و جایگاههای امنیت و آرامش ملت را در وادی انتقام کشی ها و گروکشی های معیشتی و کامجوئی های منحرفانه سادیستی به مسلخ برند.
حضرت آیت الله خامنه ای!
در زمانی این تظلم خواهی را تقدیم می کنم که امضاهای برگه تسویه حسابم از دانشگاه تکمیل شده است و این علی رغم میل باطنی ام و به دلیل کسر اقساط از حساب ضامنهایم است. انگار نه انگار که دولت متخلف پولهای نفت را در قالب وام های سه هزار میلیارد تومانی بدون سپرده گذاری به وسیله مدیران بانکی و سایر رابطین مشکوک به جاسوسی خود از ایران خارج می کنند تا برای روز مبادای خود فکری کرده باشند.
همچنانکه اشارت رفت، پیش از آنی که جنابعالی را (به عنوان بالاترین مقام مسئول قانونی و حاکمیتی) مورد خطاب نامه اعتراضی،تجدیدنظرخواهانه و تظلم خواهی خود قرار داده و درخواست رسیدگی نسبت به پرونده ی شهروند عائله مند بی پناهی بکنم که صرفا به خاطر داشتن نگاهی دلسوزانه اما متفاوت با نگاه متاخرحاکم بروزارت اطلاعات-درظل و ذیل حکومتی که عملکرد و رفتار مسئولان اش به نام و عنوان جنابعالی پیوند می خورد- مورد تضییع حقوق اولیه انسانی و شهروندی قرار گرفته است؛همه مراحل و روندهای قانونی، حقوقی و مرسوم تجدید نظرخواهانه را طی کرده ام، اما دریغ از حتی ثبت نامه های اعتراضی ام، تا چه رسد به ارائه پاسخی مکتوب و یا اقدام به رسیدگی فارغ از نتیجه آن!؟ حتی طی آخرین نامه ای که تسلیم مدیران حراستی و اطلاعاتی منطقه کرده ام؛ متذکر این امر شده بودم که «این آخرین فقره از درخواست های رسیدگی و پیگیری وتظلم خواهی از مقامات مسئول حفاظتی و اطلاعاتی منطقه ای و فرامنطقه ای، قبل از آنی است که در صورت مسکوت ماندن؛به ناچار شکایت سرگشاده نزد آیت الله خامنه ای وآیت الله سید حسن خمینی واحیانا عندالزوم به نزد سایرمراجع دینی و عرفی ملی یا بین المللی خواهم برد.»
قصدم ازنگارش این نامه به جنابعالی ودرخواست رسید گی به اعتراض وپاسخگویی به سؤالاتم به انگیزه کلی تری برمی گردد که بنا برآن مصمم هستم تا به منظور دادخواهی ودرخواست رسیدگی به ظلم وستم آشکاری که درظل وذیل نظام جمهوری اسلامی بر آمده از خون بهای کثیری از فرزندان ایران زمین برمن وامثال من می رود؛ مراجع ونهادهای تصمیم سازی حاکمیتی ونیز عالی مقام ترین مراجع مسئول کشور را مورد خطاب قرارداده ومسئله ام راباآنان درمیان بگذارم ونومیدانه درانتظار یافتن گوشی شنوا ومسئولیت آگاه بنشینم.
حضرت آیت الله خامنه ای
اینجانب ازایام نوجوانی دل درگروآرمانهای اساسی وانسانی انقلاب اسلامی ایران نهاده، ازسال ۱۳۶۷ که وارد دانشگاه شدم ،تاکنون شبی را بی ملاحظه ودغدغه سرنوشت انقلاب وگرفتاریهای مردم واندیشه های امام راحل سربربالین ننهاده ام.بلافاصله پس از اتمام امتحانات سال چهارم دبیرستان و در هفده سالگی داوطلبانه عازم جبهه شدم، دردوران دانشجویی تشکیلات انجمن های اسلامی رابسترفعالیت خود قراردادم،پس ازفراغت ازتحصیل نیزبه رغم تفکرعقل سلیمی ومعیشت اندیش که به زندگی تنها ازدریچه ی تنگ وتار پول وپله وانباشت ثروت و چنگ اندازی به قدرت به هروسیله می نگرد،دمی ازتبیین وترویج اندیشه های فرا رونده امام خمینی (ره) ودفاع ازاصول اساسی وتقلیل ناپذیر انقلاب بازنایستاده ام .
آثارمکتوبم درنشریات محلی وگاهاسراسری گواه این معنا تواند بود . من البته خصلتاوبنابرآموزه های انقلابی هیچگاه نتوانسته ام ونخواسته ام به منظورمصادره وچوب حراج زدن به میراث امام وانقلاب جهت فراچنگ آوردن ثروت وقدرت؛ به مثلث زر و زور وتزویر روی خوش نشان دهم . حضرت امام تا پایان عمرباعزتشان لحظه ای ازمبارزه ومقاومت دربرابرنفاق،تزویروتحجر مقدس مابان باز نایستادند . بنده نیزبه زعم خود درهمین مسیرسلوک کرده ام.
حال چگونه است که پیروی ازاندیشه های تشیع علوی وخطوط اصلی آرمانهای انقلابی وامام وفرزندان معنوی ایشان به نام مستعار«عدم احراز صلاحیت عمومی» ودرنتیجه «حبس ،اخراج ومحرومیت ازحقوق شهروندی» تبدیل شده است؟ مگرشخص حضرتعالی به عنوان رهبری نظام و به عنوان «شخص اول مملکت»، طی سخنان مبسوطی و بارها رعایت حقوق اجتماعی وشهروندی آحاد ملت برای همه ی سلایق وباوجودتفاوت رویکردها درمسائل کشور را مورد تأکید اکید و مکرر خود قرارنداده اید؟
حضرت آیت الله خامنه ای:
کارنامه امثال نگارنده در دفاع از حقانیت وفاداری به درون ماندگاری فرارونده ی منطق انقلاب اسلامی ایران ،تأکید بر الهام های رهائی بخش درونزا ونقد هم زمان و هم عنان گفتمان النصر بالرعب مروجین اسلام آمریکائی و گفتمان معطوف به ناجی خارجی بوده است. واقعیت این است که بنده یک سال پیش ازدواج کرده واکنون صاحب فرزندی شده ام.ازطرفی مقامات امنیتی و اطلاعاتی منطقه ای و فرامنطقه ای به خوبی اشراف داشته اند که بنده به ویژه طی دو سال اخیربدلیل مسائل مبتلا به ازدواج واقتضائات زندگی روزمره؛ نه در دانشگاه و نه در خارج از آن کمترین فعالیت سیاسی که البته حق هر ایرانی می باشد،نداشته ام. بنابر این پر پیدا است که مدیریت و تفکر جدید حاکم بر وزارت اطلاعات- که به زعم این جانب بی ارتباط با بقایای جریان خودسر حاکم بر وزارت اطلاعات و نفوذیهای سرویسهای اطلاعاتی بیگانه نتواند بود، که اینجانب حتی آنرا درآخرین دفاعیات مکتوبم طی بازداشتم در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری ۲۲خرداد ۱۳۸۸به سمع مسئولان قضائی و امنیتی و اطلاعاتی رسانده بودم – با هدف ایجاد اخلال در شرایط معیشتی اینجانب و خانواده ام و به ویژه هدف قرار دادن مشرکانه ی روزی فرزند ی که به تازگی متولد شده است، در صدد انتقام کشی از بابت رأیی است که ما کثیری از مردم به نخست وزیر محبوب امام خمینی؛ مهندس «میر حسین موسوی» داده ایم. آنها بدنبال این هستند تا ما از حمایتی که از کاندیدای خود کرده ایم،توبه کنیم.این در حالی است که کاندیدای ما؛ محبوب امام، مورد تأیید نظام و شورای نگهبان منصوب رهبری بوده است.
چنانچه هزینه مقاومت و عدم انقیاد در مقابل تفکری که دیروز به فرمایش حضرت امام روی کلیساهای درباری قرون وسطائی را سفید کرده و بر خلاف بیانیه امام روز نیمه شعبان را در حوزه علمیه قم چراغانی می کرد(آقای مصباح یزدی)، و امروز به میانجی رفقای گرین کارت دار خود همچون مرتضی آقا تهرانی و سقای بی ریا و علی مصباح یزدی – که هر کدام حدود دو دهه در آمریکا بسر برده و به اصطلاح از دانشگاههای یو اس آ به اخذ درجه دکتری! نائل آمده اند- به ناحق و البته به میانجی ژست دروغینی که پشت «چفیه »ای که معنائی جز تزئین برایشان ندارد، گرفته تا انقلاب را تصاحب و مصادره کنند؛ معادل متحمل شدن فرمان غیر قانونی وزارت اطلاعات مجددا خودسر شده،و محرومیت از برخورداری از حقوق اولیه انسانی وگرسنگی دادن به خانواده اخیرا شکل گرفته و قوام نیافته ام باشد؛ صدالبته بنده ابائی از این ندارم که عضو یکی از شبیه ترین خانواده ها به بازماندگان حماسه کربلا باشم. اگر امروز تاریخ در قواره سلفی هایی چون مصباح یزدی و جندب ابن جناده هایی چون آقا تهرانی وابن ملجم هایی چون شریعتمداری وخوارجی چون احمدی نژاد و نهروانی هایی چون منصور ارضی در حال تکرار است؛ما با افتخار اعلام می کنیم ابوذری ومالک اشتری هستیم و با آغوش باز به استقبال پیامد هایش خواهیم رفت
آه آه شوق رویتهم فوزا عظیما و فزنا برب الکعبه. لهم دینهم و لنا دیننا.
حضرت آیت الله خامنه ای:
خالی از لطف نیست تا مروری داشته باشیم به فرازی از دم مسیحائی پیر جماران که چه خون دلی از مروجین اسلام آمریکائی و خوارج نهروانی وموج سواران سلفی انقلاب می خورده است: «دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند،امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند! دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند:دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است،امروز می گویند: مسئولین نظام-بخوانید دولت جنگ به ریاست جمهوری حضرت عالی ونخست وزیری میر حسین موسوی محبوب امام و امت- کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان را مفید و راه گشا می دانستند،امروز از اینکه گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ دهد،فریاد وا اسلاما سر می دهند…همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است… شیوه مقدس مأبی و دین فروشی عوض شده است،شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شده اند…خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است،هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است..خطر تحجر گرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست.طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند..اینها مروج اسلام آمریکائی اند و دشمن رسول (ص)..اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشورای پانزده خرداد رقم خورد.در پانزده خرداد ۴۲ مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود، که اگر تنها این بود، مقابله را آسان می نمود؛بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی، گلوله حیله و مقدس مأبی و تحجر بود.گلوله زخم زبان و نفاق و دو روئی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب،فکر و جان را می سوخت و می درید. واقعا روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه عده ای روحانی مقدس نمای نا آگاه یا بازی خورده مسیر این خیانت بزرگ را هموار می نمودند.»
حضرت آیت الله
در نامه های اعتراضی که به مقامات مسئول نوشته بودم؛ قویا ً اظهار تردید کرده بودم که تصمیماتی از این دست ،که هیأت مرکزی گزینش استاد به دستور کتبی وزارت اطلاعات اتخاذ نموده اند؛ ترجمه درست و وفادارانه ای ازمواضع رهبری نظام باشد. دست کم بنده با قطعیت چنین برداشتی نداشتم، لذا از ایشان پرسیده بودم که چنانچه اقدامات این چنینی از نظر تفکر بازتولید شده سابق حاکم بر اطلاعات مورد تأیید رهبری نظام باشد- که بعید می دانستم-؛ آن را بصورتی صریح به این جانب انتقال دهند تا از اشتباه محاسباتی به در آیم. مع الاسف همانگونه که متذکر شدم،همه نامه ها و سئوالاتم بی پاسخ ماند.
به زعم اینجانب نهادهایی که به چنین تصمیم سازیهای ناصوابی مبادرت می ورزند،خواسته یاناخواسته منویات رهبری وقانون اساسی راکان لم یکن وبلا موضوع می کنندو عملا به همان اسلام آمریکائی مورد اشاره حضرت امام سرویس می دهند و خدمات رسانی می کنند.
لازم به یاد آوری نیست که فرزندان انقلابی خمینی کبیر- هم اوکه به تعبیر زیبای دکتر سروش «پیام آور عزت مسلمین»بود- چه در عسرت و چه در حرج،دمی از مبارزه بی امان و هم زمان با دو جریان زر و زور و تزویر نفوذی در داخل و جریان نفاق و مزدور خارجی که به مثابه دو لبه قیچی بر علیه انقلابیون اصلی و فرزندان اصیل امام عمل میکنند؛غفلت نخواهند ورزید و با عمل به توصیه میرحسین موسوی مبنی بر«صبر و استقامت»، در غم هجران و خار مغیلانی که بر سر راه بازنمائی انقلابهای رهائی بخش وآرمانهای توده مردم و راه امام افتاده است،با رجعت و بازگشت به اندیشه های معلم شهید انقلاب-که مورد لعن مداح کینه توز و مورد وثوق حضرتعالی شده و نماینده فرهنگی حضرتعالی عنیف ترین بی نزاکتی ها را اخیرا در صدا و سیما در حق اش مرتکب شده است و متاسفانه ایضا مورد بغض حسودانه برخی روشنفکران لیبرال واقع شده است، که به تعبیر زیبای دکتر اباذری ریشه های تروماتیک دارد – وبا باز تفسیر دیالکتیکی نظریه عدالت و جماعت گرایانه ی جنگ بین فقر و غنا، باکسب خود آگاهی استعلایی در تاریخ مبارزات طبقاتی؛ پرچم عزت و افتخار و شرافتمندی ایرانیان را باز به دست اهالی اصیل انقلاب وفرزندان زجر کشیده ومحبوس و محصورمردم در احیای نظام جمهوری اسلامی ایران؛ خواهند سپرد.
جناب آقای خامنه ای
درپایان ضمن تشکر از حوصله ای که در خوانش این دادخواهی به خرج خواهید داد؛مستدعی است درصورت امکان به درخواست رسیدگی به پرونده وتجدید نظرنسبت به رأی خودسرانه وزارت اطلاعات و متعاقب آن رآی غیر قانونی هیأت مرکزی گزینش استاد و نتیجتا اخراج وپایمال شدن حق وحقوق اینجانب و خانواده ام ترتیب اثرداده ودستور فرمائید تا به نحو مقتضی موضوع پرونده اینجانب، هم به لحاظ ماهیتی و محتوایی وهم از نظر ایرادات شکلی ،موردپیگیری ورسیدگی حقوقی و قانونی قرار گیرد. قطعا تصدیق خواهید فرمود که انتطار شنیدن دلایل و مستندات صدور حکم اخراج از ناحیه مسئولان امر درمعاونت صادرکننده حکم دروزارت اطلاعات ، انتظاری فراتر از چارچوبهای قانونی وشرح وظایف پرسنل اطلاعاتی نمی باشد. اگر کور سوی امیدی نسبت به عدم موافقت قلبی حضرتعالی با چنین برخوردهای نا ثواب با آحاد مردم،ولو منتقد و نه معاند،نبود؛ یقینا این مکتوب انگیزه ای برای خطاب قرار دادن وتصدیع اوقات عالی نمی یافت و هم از این روست که به دستور رسیدگی و پیگیری مجدانه شما امید بسته است ،با یاد آوری این قسمت از نامه های قبلی خطاب به دوائر اطلاعاتی و امنیتی که « اساسا نگارنده خیری در این نمی بیند که مقامات عالی نظام یا سایرمراجع را مخاطب مکتوباتی از این دست قرار دهد،همچنانکه تا کنون نیز آنرا رسانه ای نکرده ام. اساسا نه تنها خیری در این کار نیست؛بلکه بالاتر از آن به صلاح هم نمی باشد و این نکته ای است که تشخیص آن جزوالفبای شرح وظایف مدیریت مسئولیت آگاه وزارت اطلاعات است( گو اینکه در سالهای اخیرمدیرانی از این دست،بسیارکمیاب شده است)، نه شهروندان ستم دیده ای چون بنده حقیر!»
حضرت آیت الله خامنه ای!
اگر مدیران وزارت اطلاعات خواسته یا ناخواسته عملا کمر همت به سوراخ کردن کشتی کشور و انقلاب بسته اند؛ و نمونه ای از آن در ماجرای اتهام جاسوسی آقای محمد علی رامین که گویا ارتباط تنگاتنگی هم با سعید امامی و باند تبهکار ایشان داشته است را می توان به عینه دید؛ انتظارم از جنابعالی به عنوان فصل الخطاب و رهبری این نظام آن است که به وظیفه قانونی و شرعی و بالا دستی که نسبت به عامه مردم از موافق تا منتقد و مخالف قانونی،جامه عمل پوشانده و از ادامه لطمات وارده به نظام و انقلاب جلوگیری کنید. ما مردمی کثیر و رهبران مورد وثوقمان که اکنون در زندان به سر می برند و به ویژه آقایان و خانمها میر حسین موسوی،مهدی کروبی،بهزاد نبوی،محسن میردامادی،مصطفی تاج زاده،نرگس محمدی،بهاره هدایت،نسرین ستوده،عبدالله مومنی،سعید متین پور و سایرین جزو وفادارترین ایرانیان نسبت به تمامیت ارضی و اصلاحات درون زا و مخالف هر گونه دخالت خارجی در کشورمان هستیم اما نسبت به پاره ای از تصمیمات نظام قویا انتقاد داریم. آیا این جرمی است که تاوانش ساقط شدن از حق زندگی نیمه آزاد توسط حاکمیت حضرتعالی باشد؟ به زعم ما کسانی چون آقایان خاتمی و سید حسن خمینی وهاشمی مشاوران امین تری برای شما خواهند بود ولو صد در صد با نظراتتان موافق نباشند و همینطور امثال مصباح یزدی را مشاوران صادقی برایتان محسوب نمیکنیم ولو اینکه پایتان را ببوسند و صد در صد با آراء شما موافقت کنند. ما امید می بریم که به وظیفه رهبری که بر دوشتان سنگینی می کند عمل کنید و داد امثال ما را بستانید و گرنه آه خانواده ام و فرزند یک ماهه ام دامن هر آنکسی را خواهد گرفت که بی دادی در حق این خانواده و امثالهم را شاهد بودند ولی قدمی برای احقاق حق و دادخواهی بر نداشتند. اگراعتقاد به دنیای دیگرواقعیت داشته باشد؛به زودی و دریک چشم برهم زدن دوباره به همدیگر خواهیم رسید که در آن خبر و مفری برای امکان دزدی حقوق زنان و کودکان معصوم و طفره روی از بازپس دادن حساب نخواهد بود.
وکفی بااللّه وکیلا
باسپاس- رئوف طاهر۶/۵/۱۳۹۱

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

نامه ی محمد نوری زاد به دانشمند زندانی: امید کوکبی

نامه ی محمد نوری زاد به دانشمند زندانی: امید کوکبی
امید عزیز، شرمنده ام که دراین سی و سه سال پس از انقلاب، ما حاکمان شیعی این سرزمین بلادیده، مجاورانِ غیرتمندِ دینی که نه، آدم های انسان که نه، حتی شهروندان شایسته ای نیز برای تو و هم کیشان تو نبوده ایم. در سالهای پیش از انقلاب، ما و شما رابطه ی خوبی با هم داشتیم. گذشته از مختصاتی که درهرکجا یافت می شود، هم ما هم شما، درسرزمین مادری مان ایران، محترم و آزاد و بهره مند از حقوق یکسان بودیم. نه کسی شما را به اسم ترکمن و سنی و مرزنشین، تحقیر می کرد و نه کسی ما را به صرفِ مرکزنشینی و پارسی گویی برقله ی بهره مندی می نشاند.
امروز اما تو، نه بخاطر سنی بودنت، و نه بخاطر ترکمن بودنت، بل بخاطر این که هم جوانی و هم نابغه ای  در زندانی. سنی بودن و ترکمن بودن تو، درد مضاعفی است که آرامش حسد ورزانِ ما را روفته. و این یعنی: جهالتِ آذین بسته و دستوریافته و بر سریرِ قدرت نشسته ای که تو را از آسمان درخشش به زیرمی کشد و به زندان می افکند، از تماشای نبوغ تو در رنج است. او از این که یک جوان سنیِ ترکمن به قله ای از بلندای نبوغ دست یافته، درد می کشد و به خود می پیچد. و چون رشته های امور در دست اوست، سوزش خود را با درانداختن تو به زندان و پوشاندن لباس جاسوسی به تنت، التیام می دهد.
پسرم، من بجای همه ی آنانی که قدر تو را ندانسته و نمی فهمند و با تو جفا کرده و می کنند، یا نه، قدر علم و نبوغ تو را نیک می دانند اما جاسوسیِ تو را سناریو کرده اند تا میان زندان و همکاری، تو همان همکاری با دانش نیم بند هسته ای شان را بپذیری، از تو پوزش می طلبم.
من شرمنده ام که قدر تو را و علم تو را در دخمه های زندان اوین اینچنین به خاک انداخته اند. و از دانشمند جوانی چون تو پرچمی افراخته اند که تنها توفان تهمت بر آن بوزد. تو به گمان من و بسیاری چون من، جوانی پاک و شایسته و وطن دوست و کارآمدی. به گمان من، تو اگر فرزند یکی از دزدان دولت بودی، یا پسر یکی از برادران لاریجانی، یا پسر آدمهای کوچکی که برمنصب های بلند چنگ برده اند، نه هر سال که هر روز و به هر بهانه برای تو مراسم بزرگداشت و پاسداشت عَلَم می کردند.
بازجویانِ خفیفِ تو، به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن، که نشانه های این ناجوانمردی را مگر در سیستم های امنیتی و اطلاعاتی شوروی سابق بشود رد گرفت، مراتبی از جاسوسی را برای تو پرونده کردند و همان پرونده های مرتب شده را به قاضیان بی اراده و مرعوب دستگاه قضا سپردند و امضای آنان را بر حکم زندان تو نشاندند. که یعنی:  یا در زندان بمان بپوس، یا بیا و با سایت های اتمیِ ما همکاری کن.
امید عزیز، من ازطرف همه ی آنانی که به تو انگ جاسوسی زده اند وحال آنکه خود می دانند تو یکی ازپاک ترین و شایسته ترین فرزندان این سرزمینی، از تو پوزش می خواهم. ازطرف کسانی که تو را از مسیر علم بازداشتند و به زندانت انداختند، از تو پوزش می خواهم. از طرف کسانی که آوازه ی بی گناهی و نبوغ تو را شنیدند و با پلشتیِ تمام به حبس و شکنجه ی روحی تو دستور فرمودند، از تو پوزش می خواهم.
امید عزیز، تو در کنار عزیزانی که با تو در زندانند، چه آقای موسوی و همسر باشرفش، چه آقای کروبی، و چه همه ی آنانی که بجرم های بی دلیل در حبس و زندان و تنگنایند، سندی هستید برای رسوایی آنانی که سخن حق را برنمی تابند. عقل را برنمی تابند. جامعه و افکار عمومی را برنمی تابند. امروز و آینده را برنمی تابند. و آنچه را که برمی تابند، دروغ و غارت و زشتکاری است.
امید عزیز، درزندان بمان و سرت را بالا بگیر که هر روز زندان شمایان، خشتی از ستون برقراری این جماعت خدانشناس را بیرون کشیده و می کشد و ما را به دیدار روزهای خوب و تهی ازنفرت و آکنده از درستی بشارت می دهد.
محمد نوری زاد
سوم مرداد سال نود
منبع: سایت نوریزاد

۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه

نوشتن گفتن نیست / رضا رئیسی

آموختم…
فرزندان ما با اندوهی که در جان داریم بیگانه اند. آن ها از خستگی که با غم گره خورده و آرام آرام به درون مان پا می گذارد بی خبرند. ما انقلابی را از سر گذرانده ایم. جنگی و جنگ هایی را پشت سر نهاده ایم. دیوانگان و قلدرانی را تحمل کرده ایم. عزیزانی را از دست داده ایم. ما از همه چیز خود چشم پوشیدیم تا به واژه عدالت، آزادی و استقلال جامه عمل بپوشانیم، غافل از آن که گروهی از ابتدا در پی آن بودند تا از انقلاب، جنگ و خون شهدا خلع های شان را پر کنند. اکنون هر یک به نوبه خود تجربه هایی را بدست آورده ایم و من نیز از سی و چند سال گذشته که عمده آن با ترکش های انقلاب و جنگ طی شد، درس ها آموختم.  
آموختم ملتی که زندگی و آینده اش را صرفاً بر اساس شور و شلوغی، احساسات و ریاکاری و توهم و خیال برپا می کند زمانی  به بی اعتمادی و سردرگمی می رسد. آن چه از زندگی، مبارزه و تلاش خود ساخته است گلویش را می فشارد و  ناگزیر بار دیگر  باید پوست بیندازد.
 آموختم حکومت ها می آیند و  می روند و عادات دیرین پا برجاست. این بار در نظامی که به نام خدا آغازگر همه چیز بود. سال های سال به نام دین  کلاه گشادی بر سر مردم  گذاشتند. همان طور که حکومت شاهنشاهی  به نام رفتن  بسوی دروازه تمدن نسل پیشین را به بیراهه کشاند. هر چند از ماست که بر ماست. با این که مردمانی بی خرد نیستیم اما چندان هم وقت صرف نمی کنیم  تا  خالص را از ناخالص جدا سازیم. گاه تند می رویم و گاه کُند. همین ضعف می شود اساس قدرت برای قدرت طلبان و سیاه کاران.
آموختم  طبق سنت دیرین پول مملکت بی صاحب است. در این سالها نیز هر کس آمد هر قدر توانست برداشت و هر قدر خواست به این و آن بخشید. روز روشن یکی پول بانک ها را کش رفت و آن یکی دستور داد کش ندهید.
آموختم برای مردمی که به آگاهی کامل نرسیده باشند انتخابات نمایشنامه ای است به سمت پوچی؛ و جز در چند مورد استثناء، آن زمان که ما با شور و شوق پای صندوق های رأی می رفتیم، جماعتی رِند و فرصت طلب قدرت را بین خودشان تقسیم کرده بودند.
آموختم وقتی حکومتی فقط از منظر سیاسی و تقسیم بندی های جناحی به مردمش نگاه می کند زندگی، فرهنگ، تاریخ و رابطه صمیمانه ملت را به تباهی خواهد کشاند و مردم را به ستون دو، سه، چهار به جنگ یکدیگر می فرستد.
آموختم میان حُسن نیت و رسیدن به نتایج خوب بسیار فاصله است. بسیار کسان آمدند که در لباس حاکم و عالم و استاد مردم را نشادند، واژه های عشق، برادری، عدل، آزادی، قناعت، ایثار، مهربانی، بخشش، انسانیت و رستگاری را بر لب رقصاندند. روضه ها خواندند و دیگران را گریاندند، لاکن با دست های لطیف شان جیب ملت را خالی کردند و بر صورت یتیمان سیلی نواختند. 
آموختم برای ممانعت از بازگشت استبداد نیازمند درک کامل مکانیزم های استبدادیم و تا چنین درکی وجود نداشته باشد، شور و شوق انقلابی دوام زیادی نخواهد داشت.. بزودی همه چیز به روال گذشته بازمی گردد و دوباره تیغ و طلا و تزویر حرف اول را می زند.
آموختم علاوه بر آن که سیاست پدر و مادر ندارد، اغلب سیاست مداران نیز بی پدر و مادرند. دست شان دست مرگ است. چنان سیاه که نتوان فشرد. چهره شان نیز آن قدر زشت است که هیچ چیز غبطه آوری در نگاه و حال شان نخواهی یافت.
آموختم دولتی که فقط لفاظی می کند تا به قدرت برسد و بیش از همه دولت ها ادعای خدمتگزاری به مردم را دارد، نه تنها کفش در پای پابرهنگان نمی کند، بلکه شلوارشان را هم از پای شان درمی آورد.
آموختم در نظامی که شایسته سالاری معنا و مفهوم ندارد، فقط تازه به دوران رسیده ها، دلال ها و  کسانی موفق اند و صاحب حرف که نان شان را در تنور چابلوسی و فرصت طلبی می پزند.
آموختم آن دسته از هنرمندان و نویسندگانی که نخواهند بنده زر و زور و تزویر باشند، همواره در موقعیت صفرند و برای نوشتن کتاب های ماندگار و واقعی ناگزیرند جوهر قلمشان را از خون دل تأمین کنند و برای خلق یک اثر خود را ویران سازد.
آموختم دولتمردانی که می خواهند به مردم یاد دهند که صداهای درون شان را خاموش کنند و فقط به صدایی که از بلندگوها می آید گوش دهند، برای ماندن در صحنه و حفظ قدرت، عزیزترین یاران و هموطنان خویش را اگر نتوانند در امواج تحقیر غرق نمایند، در آغوش خود آنقدر می فشارند تا خفه اش کنند.
آموختم در زمان بحران هر کس مطابق شخصیت خودش واکنش نشان می دهد و  حکومتی پایدار است که نسبت به مردم غرض ورزی نکند. حکومتی که برای رودر رویی با مخالفان در قید دستبند و باتوم و گاز اشک آور نباشد. حکومتی بدون نفرت و برای همه.
آموختم همه چیز تقصیر نظام نیست. مردم هستند که نظام را می آفرینند و گروهی از آن ها هستند که رهبران و دولتمردان را از راه به در می کنند. آن ها را فریب می دهند و از ترس جان یا طلب نان دست شان را می بوسند و زبان می ریزند و باعث می شوند که آن ها احساس کنند دنیا را به زیر نگین دارند و احدی نباید دست به افشاء یا برکناری شان بزند.
آموختم ما مردمی بی تفاوت نسبت به اندیشه ایم. اندیشه ها را در کتاب ها می ریزیم  و کتاب ها را در کتابخانه ها نگهداری می کنیم. واژه اصلاح و تغییر را هزاران بار بر زبان رانده ایم. کلمه رشد و آگاهی را بسیار روی کاغذ گریانده ایم و از اجرای نظم و پیشرفت بسیار گفته ایم اما نه نوشتن گفتن است، نه گفتن عمل می شود.