‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

سپاه بدنبال رئیس جمهور بعدی!

سپاه به دنبال تعیین رئیس جمهوری بعدی
باور کنیم یا نه زنگ انتخابات رياست جمهوري يازدهم، نواخته شده است. در اين ميان اما سپاه پاسداران كماكان مايل است در اين انتخابات نقش عمده‌ای داشته باشد. سوگيري حركت سرداران سپاه حكايت از آن دارد كه می‌خواهند اصول‌گرايان منتقد را هم از سرراه بردارند. سردار ابراهیم جباری فرمانده سپاه ولي امر ‌ در سوم خرداد درمراسم گرامیداشت سالروز فتح خرمشهر با انتقاد از عملکرد ساکتان فتنه، گفت كه "خواصی که چند ماه مولای ما را تنها گذاشتند نیز جزو ریزش‌ها بودند ولی مردم در صراط مستقیم با تأسی از مکتب امام راحل، شهدا و مقام معظم رهبری از مولایشان دفاع کردند و با حضور در صحنه به روشنگری پرداختند.مردم در صف این خواص بی‌بصیرت و دنیاطلب نیستند و با آگاهی در مسیر ولایت قرار گرفتند."


 ساكتان فتنه و خواص بي بصيرت در سخناني از اين دست بيشتر متوجه قاليباف شهردار تهران و قاليباف رييس مجلس است. ضد حمله اين دست از مواضع، سخنان مطهري در مجلس شوراي اسلامي بود كه برخي فرماندهان نظامي سپاه پاسداران را متهم به دخالت در انتخابات كرد كه از سوي بنيانگذارجمهوري اسلامي ايران منع شده بودند.


 هر چند روابط عمومي سپاه پاسداران اعلام كرد كه اقدام به شكايت از مطهري می‌كند ولي در واكنش مجدد، مطهري اعلام كرد كه در صورت ادامه اين روند اسامي فرماندهاني كه در انتخابات دخالت كرده‌اند را منتشر خواهد كرد. رييس مجلس علي لاريجاني هم در يك نطق سياستمدارانه تنها به اين امر اكتفا كرد كه آقاي مطهري بهتر بود امر به معروف را با زبان بهتري مطرح می‌كرد. اما همه اصول‌گرايان چه منتقدين و چه تندروها از منظر پايگاه اجتماعي نيازمند جلب آراء طبقه متوسط هستند. اين موضوع در انتخابات آينده نقش تعيين كننده‌ای برعهده خواهد داشت.صادق زیباکلام كه به نقطه ضعف اصول‌گرايان به ويژه اصولگراهاي منتقد دولت پي برده تاكيد دارد که اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری آینده باید حول محور محمد باقر قالیباف اجماع کنند.


نظرات او كه در نشریه شما ارگان حزب موتلفه منتشر شده می‌گوید:"اجماع اصلاح‌طلبان باید بیاید و پشت قالیباف قرار بگیرد  خدمتی که قالیباف می‌تواند برای امیال و آرزوهای اصلاح‌طلبان انجام بدهد، در چهار سال ریاست جمهوری‌اش از تیر ماه ۹۲ به بعد، یک‌دهم و یک‌صدمش را یک رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب نمی‌تواند انجام بدهد"وی همچینین از سید محمد خاتمی در خواست کرد که برای در نظر گرفتن کمک به اصلاحات از آقای قالیباف حمایت کنند.زيبا كلام به خوبي می‌داند كه تيم احمدي نژاد به توزيع يارانه‌ها و جذب آراء مردم براي ادامه قدرتش توسط نيروهاي جايگزين همچون مهندس نيكزاد دلبسته و بر اساس پروژه‌های انجام شده در حوزه وزارت راه و مسكن و شهرسازي معتقدند بي ترديد آراء زيادي از كساني كه از طرح مذكور منتفع می‌شوند را به خود جذب كند. تيم احمدي نژاد پايگاه اصلي خود را در طبقه فرودست می‌داند و رياست جمهوري بارها در سخنراني خود براين امر تاكيد داشته است.ولي كارشناسان معتقدند كه گراني‌های بيش از اندازه منجربه ريزش آراء احمدي نژاد در طبقه فرودست شده و او سعي دارد كه با طرح  شعارهاي ملي گرايانه آراء اين بخش از جامعه را به خود اختصاص بدهد.


عصر ایران به نقل از خبرگزاري رويترز نوشت كه  کمپ احمدی‌نژاد می‌داند که به دلیل ایستادن در مقابل روحانیون و بسیاری از دینداران جامعه، تعداد زیادی از حامیان خود را از دست داده‌اند و به همین سبب به ملی گرایان امید بسته اند.می توان پیش بینی کرد که ۱۰ تا ۱۵ میلیون رای به سود مخالفان احمدی‌نژاد به صندوق‌ها ریخته خواهد شد.


با اين همه، همه جناح‌های موجود در جريان اصولگرايي اعم از منتقدين، جبهه پايداري و و هواداران دولت سعي دارند با چراغ خاموش و هر يك با چند كانديدا وارد عمليات تبليغات انتخاباتي رياست جمهوري شوند. از اين رو در اين روزها شايعه‌ها و تاييدها و تكذيب‌ها بيش از گذشته رواج دارد.

الف- كانديداهاي هوادار دولت

اسامي زيادي در اين حوزه وجود دارد، به عنوان مثال در شايعه هايي كه در باره اسامي كانديداها مطرح شده نام سردار سليماني هم به چشم می‌خورد. ولي تاكنون او در اين باره اظهار نظري نكرده و در محافل سياسي ايران نيز تا كنون از او به عنوان كانديداي رياست جمهوري نامي برده نشده است.غلامعلي حداد عادل، الهام، ضرغامي، نيكزاد، باقري لنكراني و ولايتي بيشترين اسامي هستند كه در ليست‌های اعلام شده نامشان تكرار شده ودر محافل سياسي ايران از آنان به عنوان كانديداهاي احتمالي رياست جمهوري ياد شده است.


۱-غلامعلي حداد عادل از كانديداهاي طيف اصول‌گرايان به شمار می‌رود. او در دفتر فرح پهلوي از شاگردان سيد حسين نصر بود.  به گفته مطهري او در ايجاد اختلاف ميان اصول‌گرايان جبهه متحد نقش تعيين كننده‌ای داشته و در نهايت كانديداي رياست مجلس از سوي  جبهه پايداري  رقيب اصلي جبهه متحد در مجلس شد. حداد عادل در مجلس هفتم راه مماشات با احمدي نژاد را در پيش گرفت تا جايي كه به دليل تضعيف جايگاه مجلس، اصول‌گرايان ترجيح دادند تا علي لاريجاني را در انتخابات هيات رييسه مجلس جايگزين او سازند. او همه امور خود را با رييس شوراي راهبردي دفتر آيت الله خامنه‌ای، مجتبي خامنه‌ای كه دامادش هم هست هماهنگ می‌كند تا نكند سخني خارج از سياست‌های دفتر گفته باشد. با اين همه به گفته عباسپور یکی از اختلاف نظرهای جبهه متحد و جبهه پایداری بر سر قرائت از مواضع رهبر انقلاب در نوع اتحاد بود. تاکید آیت​الله مهدوی​کنی بر این نکته بود که نظر ولی​فقیه بر وحدت کامل است اما جبهه پایداری با این قرائت که میان وحدت فلسفی و وحدت سیاسی تفاوت وجود دارد، زیر بار چنین وحدتی نرفت. از اين منظر ناظران سياسي معتقدند كه گرايش حداد عادل به جبهه پايداري كه به نوعي محصولي وزيركشورسابق احمدي نژاد در آن دست بالا را دارد، می‌تواند چرخش حسابشده وي به اين جبهه تلقي شود.

هم اکنون جمعیت ایثارگران به دبیر کلی سردار پاسدار حسین فدایی و جمعیت ره‌پویان انقلاب اسلامی به دبیرکلی سرهنگ پاسدار علیرضا زاکانی احزاب و گروه های نزدیک به حداد عادل را تشکیل می‌دهند. فریدالدین حداد عادل فرزند حداد نیز نقش مشاور راهبردی حداد عادل در حوزه رسانه ای را ایفا می‌کند و سایت هایی مانند جهان نیوز و نشریاتی مانند پنجره با مدیریت مستقیم وی مشغول فعالیت رسانه ای هستند. گفته می‌شود فریدالدین حداد عادل مامور اصلی تخریب رسانه ای  سید حسن خمینی است. چرا که وی را رقیب آینده مجتبی خامنه‌ای می‌داند و تقریبا تندترین مواضع علیه سید حسن خمینی در رسانه های تحت نظر فرید حداد عادل اتخاذ می‌شود. برخی از نظامیان از جمله سردار محمد رضا نقدی فرمانده بسیج و حسین طائب فرمانده حفاظات اطلاعات سپاه از جمله حامیان جدی حداد عادل برای نامزدی در انتخابات آتی ریاست جمهوری هستند.


۲-غلامحسین الهام که پیش از این انتخابات مجلس نهم را مقدمه ریاست جمهوری یازدهم خوانده بود به تشریح برنامه های تشکل متبوعش در این زمینه پرداخت.مشاور حقوقی رییس جمهور و عضو جبهه پایداری در گفت وگویی که ایسنا منتشر کرد با بیان این‌که «برای ریاست جمهوری آینده افرادی از گفتمان جبهه پایداری ظهور پیدا خواهند کرد»، ادامه داد: «جبهه پایداری دور برگردان ندارد، افرادی که بخواهند در گفتمان انحراف ایجاد کنند تحمیلی هستند.» حالا اخبار رسانه‌ها حاكي از آن است كه او يكي از گزينه‌های جبهه پايداري براي انتخابات رياست جمهوري است. همسراو فاطمه رجبي است.


۳- عزت الله ضرغامي  رئیس کنونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است که از سوم خرداد ۱۳۸۳ این سمت را بر عهده دارد. وی از دانشجویانی بود که در اشغال سفارت آمریکا شرکت داشتند و پيشنهاد اشغال سفارت شوروی را دادند که با مخالفت بقیه دانشجویان و مقامات وقت روبرو شد. وي در انتخابات رياست جمهوري اسلامي تا آن جا جانب احمدي نژاد را گرفت كه در نهايت منجر به كاهش مخاطبان صدا وسيما تا زير ۴۰ درصد و كاهش درآمد بخش آگهي‌های اين سازمان شد. او سازمان خود را يكي از سازمان‌های پيشرو در اجراي طرح تفكيك جنسيتي می‌داند. خبرآنلاين در اين باره می‌نويسد «چندی قبل یکی از دوستان روزنامه‌نگار که با یکی از شبکه­‌های تلویزیونی همکاری دارد، در تماسی با من گفت که دستورالعملی از طرف یکی از مدیران بالای سازمان صدا و سیما به مدیران شبکه‌ها ابلاغ  و از آنها خواسته شده که هنگام اجرای برنامه‌ها از مجری زن برای گفت وگو با مصاحبه شونده مرد استفاده نکنند و بالعکس اگر گفت و گو شونده زن باشد، مجری مرد نباید با او بر سر یک میز بنشیند.»


۴- علی نيكزاد وزير راه وشهرسازي است. منتقدان وي می‌گويند كه وي بودجه‌های راه و ترابري را به حوزه مسكن برده بيشتر پروژه‌های عمراني در اين حوزه تعطيل شده اند. نيكزاد طراح مسكن مهر است و براي اين منظور بيش از ۵۰ بار سفر استاني داشته به نحوي كه در كارنامه وي می‌گويند مكاني نيست كه پروژه مذكور كلنگ خورده باشد و او به آن جا سفرنكرده باشد. نيكزاد بارها در محافل مختلف اعلام كرده سفرهاي استاني وي تا آن اندازه بوده كه افكارعمومي از وي شناخت كافي براي راي دادن در انتخابات رياست جمهوري  به دست آورده است. ناظران سياسي می‌گويند احمدي نژاد تمايل دارد  با يكي از كانديداهاي ذكر شده  به گونه‌ای  انتخابات رياست جمهوري را به پيش ببرد تا بتواند صحنه شطرنج بازي پوتين – مدودف را در ايران پياده كند.

از علی نیکزاد به عنوان گزینه مورد نظر احمدی‌نژاد برای انتخابات آتی ریاست جمهوری یاد می‌شود. نیکزاد پیشتر استاندار اردبیل بوده و آذری است. نزدیکانش معتقدند وی می‌تواند آرای طبقات فرودست جامعه بعلاوه آذری زبان‌ها را کسب کند و از گزینه های جدی آنتخاباتی آتی باشد. برخی از نزدیکانش هم اکنون فعالیت های انتخاباتی خود را در ساختمان مرکزی وزارت راه و شهرسازی آغاز کرده اند.

۵- باقر لنکراني  سخنگوي جبهه پايداري است. وزير جوان کابينه نهم  که يك بار احمدي نژاد  در يک مصاحبه تلويزيوني او را از فرط علاقه «هلو» خوانده بود که می‌توان او را خورد. با اين همه خبرهايي رسيده  حاكي از آن است كه درآخرين روز‌های دولت نهم ميان او و احمدي‌نژاد اختلافاتي رشد كرده كه منجر به حذف  او از ليست وزراء براي دولت دهم شده است. از اين رو شايد بتوان گفت در حال حاضر تيم احمدي‌نژاد كمتر به لنكراني می‌انديشد هر چند در روزهاي گذشته  نام وي درشمار برخي از چهره‌های مطرح براي رياست جمهوري زمزمه می‌شود. در ميان اطرافيان رييس جمهوري و محافل وابسته به جبهه پايداري در حال حاضر نام  او به عنوان شانس ورود به رقابت‌های رياست جمهوري مطرح است. چهره هایی مانند حمید رسایی و روح الله حسینیان از نمایندگان جبهه پایداری در مجلس حامی نامزدی باقری لنکرانی هستند و سایت رجانیوز که وابسته به صادق محصولی است اخیراً تبدیل به تریبون باقری لنکرانی شده است. گفته می‌شود وی در صورت موفقیت صادق محصولی را به عنوان معاون اول خود معرفی خواهد کرد.


۶- علي اكبر ولايتي مشاور رهبر ايران وتكنوكرات ميانه رويي است كه  در حوزه سياست خارجي از عنفوان جواني فعاليت داشته و  وزيرامور خارجه دولت ميرحسين موسوي در زمان جنگ بوده است. چند روز پيش نيز خبري مبني بر حمايت هاشمي رفسنجاني از دكتر ولايتي در انتخابات رياست جمهوري سال آينده منتشر شد. در كنار اين خبر دكتر ولايتي هم در پاسخ به خبرنگاران موضع روشني درباره آمدن يا نيامدن به صحنه انتخابات اظهار نكرد. اما بلافاصله روزنامه جمهوري اسلامي نوشت آيت الله هاشمي رفسنجاني هيچ اظهار نظري در باره رياست جمهوري آينده نكرده است. به گزارش اين روزنامه محافل مطلع نزديك به آيت الله هاشمي رفسنجاني ضمن تكذيب اين خبر می‌گويند كه ايشان اصولا در زمينه رياست جمهوري آينده تاكنون اظهار نظري نكرده اند.البته كارشناسان معتقدند حضور کمرنگ ولايتي در عرصه‌های سياسي واحتمالا سن بالاي وي شانس او را براي تثبيت کانديداتوري اش کاهش می‌دهد. حاميان ولايتي در جبهه اصولگرايي می‌تواند در چارچوب جبهه متحد تعريف شوند ولي براي راي آوري او نيز نيازمند پشتوانه راي هاشمي رفسنجاني است به همين دليل شايعه حمايت هاشمي از وي در هفته گذشته قوت گرفت.

برخی از تحلیلگران در ایران از علی اکبر ولایتی به عنوان فردی که می‌تواند سبب اتحاد مجدد خامنه ای و هاشمی رفسنجانی شود یاد می‌کنند. به عقیده این افراد هاشمی رفسنجانی معتقد است یک بار وی از خاتمی حمایت کرده و خاتمی سبب ناراحتی آیت ا... خامنه ای شده است و یک بار خامنه ای از احمدی‌نژاد حمایت کرده که سبب ناراحتی هاشمی شده است. پس بهتر است پس از ۱۶ سال اختلاف اینک بر سر گزینه‌ای چون ولایتی به تفاهم برسند و رئیس جمهوری روی کار بیاید که با هر دو طرف دوست باشد.


۷- سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی است که برخی از نظامیان بر ساده زیستی و رویکردی که انقلابی خوانده می‌شود تاکید دارند. گفته می‌شود سعید جلیلی نیز در میان فرماندهان سپاه پاسداران حامیانی جدی دارد. اما آیت ا... خامنه‌ای معتقد است که او از توانایی مدیریت کافی برخوردار نیست و جلیلی را برای چنین پستی ضعیف می‌داند. حتی گفته می‌شود بعد از مذاکرات اخیر هسته‌ای سعید جلیلی بار دیگر به ضعف در دیپلماسی و مذاکره متهم شده است.

ب- كانديداهاي اصول‌گراي منتقد دولت

اصول‌گرايان منتقد دولت، داراي يك ويژگي عمده اند: آنان برخلاف اصول‌گرايان وابسته به جبهه پايداري و هوادار دولت، راي مردم و پايگاه اجتماعي را يك عامل بسيار مهم براي تغييرات مورد ملاحظه قرار می‌دهند. از اين نظر ميان اصول‌گرايان منتقد دولت و اصلاح‌طلبان نزديكي بسيار زيادي مشاهده می‌شود.اين كانديداها شامل مصطفي پورمحمدي، قاليباف، لاريجاني و محسن رضايي می‌شوند.


۱-مصطفي پورمحمدي نخستين وزير كشور دولت نهم،  اگر چه در خط  مشي سياسي و مخالفت با اصلاح‌طلبان نزديکي بيشتري به گروه اول دارد اما برکناري وي از وزارت کشور توسط محمود احمدي نژاد و سپس انتقادات تند وتيزش در مقام رياست بازرسي کل کشور از فعاليت‌های دولت، او را در اين گروه قرار داده است و همين موضوع نيز سبب شد که برخي نام او را براي رياست جمهوري حتي پيش از برگزاري انتخابات دهم زمزمه کنند. پورمحمدي و سازماني كه اورياستش را برعهده دارد يعني سازمان بازرسي كل كشور، در سنوات گذشته بيشتر گزارش‌ها در باره تخلفات و قانون گريزي دولت نهم و دهم را به سطح رسانه‌ها كشانده است.


۲--قاليباف مديركارآمد اصول‌گرايان است. عملكرد او و تيم همراهش در بين ۵ شهر برتر دنيا در زمينه توسعه حمل و نقل پايدار انتخاب شد. اين انتخاب ناشي از توسعه حمل و نقل عمومي  و توجه به گسترش كيفي و كمي اين بخش  است. او طرح‌های كرباسچي در حوزه شهري را  كاملا مديريت و ادامه داده است.برخي از تحليل گران معتقدند قاليباف با حضور در شهرداري تهران به دنبال اثبات توانايي‌های خود و تمرين مديريت در سطح کلان است. شاخص‌های مديريتي نزديك به اصلاح‌طلبان  باعث شده صادق زیباکلام تحلیل گر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه تهران در گفت و گو با «شما» ارگان  حزب موتلفه  اعلام كند که اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری آینده بهتر است حول محور محمد باقر قالیباف اجماع کنند زيرا«خدمتی که قالیباف می‌تواند برای امیال و آرزوهای اصلاح‌طلبان انجام بدهد، در چهار سال ریاست جمهوری‌اش از تیر ماه ۹۲ به بعد، یک‌دهم و یک‌صدمش را یک رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب نمی‌تواند انجام بدهد.» وی همچینین از سید محمد خاتمی در خواست کرد که برای در نظر گرفتن کمک به اصلاحات از آقای قالیباف حمایت کنند. او در برابر حوادث بعد از انتخابات ۸۸ سكوت كردو از سوي تندروهاي اصولگرا همچون حداد عادل و جمعيت ايثارگران ( حسين فدايي) و جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي وابسته به زاكاني به همراه محسن رضايي ساكتين فتنه نام گرفت.


۳- محسن رضايي آخرين مواضع اش در باره حوادث پس از سال ۸۸ است. او در آخرين اظهارنظراتش اعلام كرده كه «سال ۸۸ مردم اعتراض داشتند و علت اصلي فتنه سوء مديريت بود...اگر مسوولان نظام با سوء مديريت با آن برخورد نمي كردند فتنه به وجود نمي آمد.»  سخنان تند او در مخالفت با ادامه رياست جمهوري احمدي نژاد در زمان تبليغات انتخاباتي و اعتراضات او پس از انتخابات نيز گروه اصول‌گرايان وابسته به جبهه پايداري و دولت  را نسبت به او حساس کرده است. رضایی به ناگهان پس از انتخابات تغییر فاز داد و به شدت علیه کروبی و موسوی موضع گیری کرد. این موضع گیری‌ها چنان تند بود که بسیاری از اصلاح‌طلبان وی را متهم به بی انصافی کردند و مدعی شدند رضایی برای خوش آمد آیت ا...  خامنه ای حاضر است دست به هر کاری بزند. اما این حملات اصولگرایان تندرو را راضی نکرد. چرا که به عقیده آنان این حملات تند به کروبی و موسوی بیشتر از آنکه برای خوش آمد ایت ا... خامنه ای باشد تلاشی آشکار برای بقا در قدرت محسوب می‌شود و لذا از دید این گروه از اصولگرایان محسن رضایی فردی است شیفته قدرت.


۴-علي لاريجاني اين روزها بسيار متفاوت تر از گذشته اظهار نظر می‌كند. رئيس مجلس هشتم به قوه مقننه رفت تا مشق رياست مجلس را نيز در کارنامه خود داشته باشد. اين كه لاريجاني براحزاب و آزادي به عنوان آب حيات تاكيد دارد نشان دهنده نزديك شدن او به شعارهاي اصلاح‌طلبان دارد. هنگامي كه مطهري در مجلس سخن از دخالت فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب كرد او تنها به اين تذكر اكتفا كرد كه بهتر بود امر به معروف مطهري با لحن ملايم تري بيان شود. او ريشه پارلمان را در مشروطه جستجو می‌كند و سعي دارد.

با این حال برخی از موضع گیری های لاریجانی در کسوت ریاست مجلس هشتم به زیانش شده است. حمایت از حسینی وزیر اقتصاد در جریان استیضاح وی از جمله نکاتی است که سبب بروز اتهاماتی به لاریجانی شد. برخی از رسانه‌ها ادعا کردند لاریجانی به دلیل نقطه ضعف هایی که خودش و برادرانش نزد احمدی‌نژاد دارند گاهی ناچار است در برابر وی کوتاه بیاید.
 
ولي نبايد فراموش كرد كه در گروه منتقدان دولت، به ويژه لاريجاني، رضايي و قاليباف، ريشه خود را در مشروطيت و حركت احياء گري ديني جستجو می‌كنند. ولي در نهايت اين تحليل هفته نامه انصارحزب الله درباره «گروگان گرفتن دولت یازدهم توسط احمدی‌نژاد» بسيار به جا به نظر می‌رسد. اين هفته نامه تاكيد دارد كه «سیاست‌های دولت آقای احمدی‌نژاد، دولت یازدهم را به گروگان می‌گیرد. گروگان گرفتن دولت‌ها را در نظام سیاسی به استراتژی زمین سوخته، در ادبیات نظامی نیز تشبیه می‌کند.تعبیر به گروگان‌گیری دولت‌ها ناشی از دست دادن قدرت عمل و ابتکار در دولت‌های آینده است. هر دولتی و یا هر نامی سر کار بیاید ناچار است مسیری را باید برود که دولت نهم و دهم رفته است. این پیش‌بینی برای دولت یازدهم در ابعاد ملی و با توجه به ملاحظات اقتصادی - سیاسی بسیار نگران‌کننده است.»


با اين ملاحظه بايد منتظر بمانيم تا ببنيم برنامه‌های هر يك از كانديداهاي دوجناح براي زمين سوخته مذكور چيست؟

۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

انتقادات بی پرده عباس عبدی: عدول از دموکراسی مهم ترین اشکال اصلاح طلبان است/ در انتخابات شرکت کردم و به علی مطهری رای دادم

عباس عبدی: طرفداران خاتمی به خاتمی. خود خاتمی به طرفدارانش. طرفدارانش به یکدیگر همه دروغ می گفتند
تکه های زیر بخشی از گفتگوی عباس عبدی (فعال سیاسی اصلاح طلب و معاون فرهنگی مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری در دوره هاشمی) با وب سایت عصرایران است. مصاحبه ای خواندنی و آموزنده که البته نقدهایی نیز بر آن وارد است. در این مصاحبه عباس عبدی جنبش سبز و خاتمی را به زیرکی با یک چوب می زند تا از سویی با حمایت از نزدیکان رهبری نظر مساعد خامنه ای را جلب کند و از سوی دیگر زمینه را برای ظهور مهره هایی چون عبدالله نوری آماده نماید. خواندن این مصاحبه پرسشی را دوباره به ذهن متبادر می سازد: آیا زمان اتخاذ رویکری مشخص از سوی همراهان سبز موسوی و کروبی و رها شدن از قید و بندهای خودساخته فرا رسیده است؟ بخشی از نیروهای سیاسی (مانند عبدی، قاضیان، مهاجرانی، خرازی و...) تصمیم خود را گرفته اند، باور کنید یا نه، زمان گذر از اسطوره هماهنگی فرا رسیده است. هنوز اکثریت نخبگان اصلاح طلب (از تاج زاده و صفایی فراهانی تا بهزاد نبوی و قدیانی) ثابت قدم در کنار جنبش سبز ایستاده اند. مطمئن باشید مردم نیز کنار گفتمان حق طلبی که به واقعیت امروزشان نزدیک باشد خواهند ایستاد. از اشتباهات سال گذشته (مانند پوشش دادن وسیع اختلافات صوری میان خامنه ای و احمدی نژاد، اعتماد بیجا به برخی فعالان سیاسی، تمامیت خواهی بخشی از نیروهای سبز، انتظار بیهوده از برخی رهبران اصلاح طلب و...) درس بگیریم. زمان حرکتی منسجم فرا رسیده است.
بخش هایی از مصاحبه عباس عبدی:" رای دادن خاتمی به معنای جدای بی قید و شرط ایشان از جنبش سبز بود...طرفداران خاتمی به خاتمی. خود خاتمی به طرفدارانش. طرفدارانش به یکدیگر همه دروغ می گفتند... در انتخابات مجلس به علی مطهری رای دادم...دروغ است. هیچ فشاری روی خاتمی نبود. نه فشاری بوده و نه خبری! کسانی که به رسانه ها گفته اند خاتمی در روز 12 اسفند اجباراً رای داده است، نام خودشان را اعلام کنند تا ببینیم چه کسی درست می گوید...این سخن که خاتمی یکی از رهبران جنبش سبز بود یک کلاهبرداری سیاسی است"
 عصر ایران ؛ هومان دوراندیش - متن زیر، گفتگوی عصر ایران  است با عباس عبدی درباره جنبه های گوناگون سیاست تحریم انتخابات در ایران و مشخصاً تلاش برای تحریم انتخابات مجلس نهم. عبدی معتقد است انتخابات مجلس نهم، شکستی بود در کارنامه اپوزیسیون هوادار تحریم.

 عباس عبدی، مطابق معمول، صریح و بی پروا از نیروهای دموکراسی خواه جامعه ایران انتقاد می کند. او ادبیات برخی از هواداران تحریم را ادبیاتی کاملاً غیردموکراتیک و آزادی ستیزانه می داند که فقط به کار بازتولید فضای سیاسی غیردموکراتیک می آید و بس. عباس عبدی

 یکی از مفروضات بنیادین نقدهای عبدی بر ادبیات هواداران تحریم، تفکیک انسان دموکراسی خواه از انسان دموکرات است. هر دموکراسی خواهی لزوماً دموکرات نیست و چه بسیار دوستداران دموکراسی، که عملاً دشمنان و نافیان دموکراسی اند.

عبدی از رای دادن خاتمی در انتخابات مجلس نهم دفاع می کند و رای او را نه محصول ترس که برآمده از شجاعت می داند.

***   

به نظر شما سیاست تحریم انتخابات مجلس نهم، موفق بود؟

برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید انتخابات مجلس هشتم را به یاد بیاوریم. در مجلس هشتم چیزی به نام تحریم انتخابات در کار نبود اما مشارکت هم در خیلی از حوزه ها اندک بود. در تهران هم درصد مشارکت کنندگان در انتخابات، نسبتاً پایین بود. پس اگر مردم در شرایط عادی هم احساس کنند که انتخابات خیلی جدی نیست، مشارکت در انتخابات بالا نمی رود. بنابراین سیاست تحریم وقتی موضوعیت پیدا می کند که مردم انگیزه ای جدی برای شرکت در انتخابات داشته باشند و عده ای از سیاسیون آن ها را از شرکت در انتخابات منع کند.

 نکته دوم اینکه، تحریم انتخابات باید بتواند به یک جریان بدل شود. این امر نیازمند ایده و تبلیغات روشن است. وقتی اروپا نفت ایران را تحریم می کند، این کار را بر اساس ایده ای خاص آغاز می کند و بر اساس تبلیغات لازم پیش می برد.

 حالا سوال این است که آیا اصلاً مشارکت در این دوره از انتخابات مجلس، در قیاس با دوره هشتم، که در آن دوره اصلاً تحریمی هم در کار نبود، کمتر بود؟ من فکر نمی کنم این طور بوده باشد. بنابراین در این انتخابات چیزی به نام تاثیر تحریم وجود خارجی نداشت. یعنی اگر انتخابات از سوی عده ای از گروههای سیاسی تحریم هم نمی شد، باز هم درصد مشارکت مردم همین درصد فعلی بود. یعنی کسی هم که در این انتخابات رای نداده است، نه به دلیل ترویج ایده تحریم از سوی گروههای مخالف حکومت، بلکه به دلیل عدم تمایل خودش به شرکت در انتخابات، در آن شرکت نکرده است.

سیاست تحریم باید کسانی را مخاطب قرار می داد که در این انتخابات علی الاصول قصد رای دادن داشتند. کسانی که خواهان تحریم نفت ایران از سوی کشورهای اروپایی هستند، نمی توانند سوئد را تشویق کنند که از ایران نفت نخرد؛ برای اینکه سوئد اصلاً از ایران نفت نمی خرد. هواداران تحریم نفت ایران باید اسپانیا و ایتالیا و یونان را قانع کنند که از ایران نفت نخرد. آنها اگر موفق به انجام این کار شوند، می توانند بگویند سیاست تحریم نفت ایران ثمربخش و موثر بوده است.

حرف من این است که اگر هیچ کس در این انتخابات تز تحریم را مطرح نمی کرد و در این باره تبلیغ نمی شد، باز هم مشارکت مردم در انتخابات هیچ تفاوت معناداری با الان نداشت همچنان که در مجلس قبلی هم همینطور بود؛ زیرا کسانی که مخاطب و در معرض تبلیغات سیاست تحریم واقع شدند، کسانی بودند که اصولاً قصد شرکت در انتخابات را نداشتند.

کسانی هم که شرکت کردند، احتمالاً ایده تحریم برایشان جذاب نبود و شاید هم در معرض تبلیغات این ایده قرار نداشتند.  بنابراین من فکر می کنم در این دوره از انتخابات مجلس، چیزی به نام تاثیر تحریم در عمل و به طرز معناداری وجود خارجی نداشت.

وقتی گفته می شود سیاست تحریم در این انتخابات شکست خورد، دقیقاً یعنی چه؟ درصد رای دهندگان در این انتخابات چقدر باید می بود تا تحریم کنندگان بگویند سیاست تحریم شکست نخورده است؟  

شکست خوردن سیاست تحریم یعنی اینکه شما شعاری می دهید که تاثیری عملی ندارد. معنای شکست سیاست تحریم این است. درصد شرکت کنندگان در این انتخابات، کمابیش در حد مجلس هشتم بود. این امر نشانه آن است که هواداران تحریم انتخابات، که می خواستند درصد مشارکت مردم در انتخابات مجلس نهم نسبت به مجلس هشتم کاهش یابد، به هدف خود نرسیدند.

 وقتی اتحادیه اروپا نفت ما را تحریم می کند، قاعدتاً انتظار دارد فروش نفت و درآمد ایران کم شود. اما اگر ایران توانست نفت را به جای دیگری بفروشد و فروش نفتمان کاهش نیابد، آن تحریم شکست خورده محسوب می شود. در این صورت، ایران احساس پیروزی می کند.

 اگر در این انتخابات کسی از تحریم دم نمی زد و ما شاهد کنش های ایجابی برای تحریم انتخابات نبودیم، شکستی هم برای آنان متصور نبود، در این صورت هواداران حکومت و افزایش مشارکت در انتخابات، در اثر ناکامی گروه مقابل، احساس پیروزی نمی کردند. در این صورت حکومت باید توضیح می داد که آیا بین درصد مشارکت کنندگان در انتخابات با تبلیغات مربوط به ضرورت شرکت در انتخابات، تناسبی وجود دارد یا نه.

 اما الان با اطمینان می توان گفت کسانی که ساز تحریم می زدند، عملاً تغییر معناداری در انتخابات بوجود نیاوردند مگر این که مدعی شوند مردم می‌خواستند بسیار بیشتر از انتخابات نجلس هشتم شرکت کنند و تحریمی ها مانع شدند!

اما اگر طرفداران تحریم معتقد باشند موفق شده اند تغییر معناداری در میزان مشارکت مردم در انتخابات بوجود آورند، این ادعای آنها تبعات بزرگی دارد. زیرا این حرف آنها به این معناست که انتخابات مجلس نهم می توانست هفتاد هشتاد درصد مشارکت مردمی داشته باشد و آنها موفق شده اند بیست سی درصد این مشارکت را کاهش دهند. در حالی که درصد مشارکت مردم در انتخابات مجلس معمولاً در همین حد بوده است. گاهی که رقابت بیشتر بوده، مثل انتخابات مجلس ششم، درصد رای دهندگان هم افزایش یافته است. گاهی هم که رقابت کمتر بوده، مثل انتخابات مجلس هشتم، درصد مشارکت کاهش یافته است. مشارکت در این انتخابات هم در مجموع مثل مشارکت در انتخابات مجلس هشتم بود.

ولی این انتخابات، به دلیل حوادث سال 88، اهمیتش برای نظام به مراتب بیش از انتخابات مجلس هشتم بود. اگر سطح مشارکت در این انتخابات مثل انتخابات مجلس هشتم بوده باشد، آیا این امر نمی تواند دال بر این باشد که تبلیغات طرفداران تحریم بی تاثیر نبوده است؟

نه، زیرا در این صورت باید بگوییم که حکومت در انتخابات مجلس هشتم هم می توانست افراد بیشتری را به پای صندوق های رای بیاورد ولی این کار را نکرده است. حکومت همیشه حداکثر افرادی را که می تواند بسیج کند، در روز انتخابات به پای صندوق های رای می آورد. این حداکثر افراد، تعداد و درصد معینی دارد. بیش از این تعداد و درصد، وقتی شکل می گیرد که رقابت انتخاباتی چشمگیر باشد؛ چیزی که در این انتخابات و در انتخابات مجلس هشتم شاهد آن نبودیم.

اما اهمیت این انتخابات برای حکومت، از این حیث نبود که اگر درصد رای دهدگان در این انتخابات به اندازه مجلس هشتم باشد، این امر فی نفسه بد است. بعد  از انتخابات 88 و شکل گیری جریان پررنگ تحریم، بعضی ها توقع داشتند که سطح مشارکت در این انتخابات به سی درصد برسد.

 اما الان که این طور نشده و درصد مشارکت مجالس هشتم و نهم کمابیش یکسان است، حکومت می تواند بگوید وضع ما در سال 90 فرق چندانی با سال 86 ندارد. یعنی حکومت می تواند بگوید حوادث سال 88 تاثیری در حال و روزش نداشته است. به این معنا، می توان گفت حکومت، بر اساس تحلیل خودش، از خطری که در ذهنش بود، عبور کرده است.    
 
شما قبل از انتخابات پیش بینی کردید که هفتاد درصد واجدین حق رای در انتخابات شرکت می کنند؛ اما پیش بینی تان درست از آب درنیامد.

 آن پیش بینی ناظر بر شرایطی بود که شایعه حذف یارانه ها، در صورت رای ندادن در انتخابات، مطرح می شد. اما چنین شایعه ای مطرح نشد. پیش بینی من یک ماه و نیم قبل از انتخابات مطرح شده بود.

شما اگر یک هفته قبل از انتخابات از من سوال می کردید، می گفتم که با رد صلاحیت طرفداران دولت ، امکان شکل گیری جریانی که منتسب به دولت بوده و در کل کشور هم فعال باشد و شعارهای دولت را مطرح کند، از بین رفت. تنها گروهی که می توانست این شعارها را مطرح کند، همین جریان منتسب به دولت بود نه آن دو سه جریان اصولگرای دیگر.

یعنی مانور دادن بر روی یارانه ها، اگر چه مشارکت را بالا می برد ولی نتیجه خوبی برای اصولگرایان نداشت.

بله. چنین شعارهایی، نتیجه انتخابات را بطور روشنی به نفع دولت رقم می زد. اگر طرفداران دولت می توانستند یک لیست انتخاباتی دویست و پنجاه نفره در کل کشور داشته باشند و با شعارهایی حول و حوش یارانه ها، وارد میدان رقابت می شدند، نتیجه انتخابات خیلی فرق می کرد.

آنچه رخ داد این بود که آن عده از طرفداران دولت هم که در فرایند رقابت باقی ماندند و رد صلاحیت نشدند، دیگر نتوانستند در چارچوب مد نظرشان شعارهای انتخاباتی شان را طرح کنند؛ چرا که می ترسیدند با انگ جریان انحرافی، از ادامه رقابت بازبمانند. به همین دلیل با چراغ خاموش آمدند و شعار یارانه ها را هم مطرح نکردند.

اگر سیاست تحریم موجب مشارکت سی درصدی می شد، این سطح پایین مشارکت، در عمل چه تاثیری در مناسبات و خط مشی های سیاسی رسمی بر جای می گذاشت؟

فرض کنیم این طور می شد. اگر چنین اتفاقی می افتاد، کسانی که موفق شده بودند بیست درصد از سطح معمول مشارکت در انتخابات مجلس را کاهش دهند، یعنی سطح مشارکت را از پنجاه در صد به سی درصد برسانند، مصداق یک اپوزیسیون توانمند بودند که رفتار سیاسی بخش قابل توجهی از جامعه را تحت کنترل خود داشتند. چنین اپوزیسیونی اصلا اجازه نمی داد انتخابات به این شکل برگزار شود که آنها نیازی به تحریمش داشته باشند.

شما قبل از روز انتخابات هم می توانستید ببینید که چنین اپوزیسیون قدرتمندی در ایران وجود ندارد و بنابراین نمی تواند از طریق تحریم در انتخابات تاثیر چشمگیری داشته باشد. به همین دلیل است که سیاست تحریم جواب نمی دهد. بنابراین سوال شما منوط به فرضی است که فعلا بلاموضوع است.

حالا فرض کنیم به هر دلیل و علتی، سی درصد مردم در انتخابات شرکت می کردند. آیا این امر در سیاست های داخلی و خارجی حکومت تاثیر می گذاشت؟

عبدیصد در صد. اگر میزان مشارکت را پنجاه درصد هم بدانیم، این برای حکومت رقم مطلوبی است؛ یعنی از رقم متعارف مشارکت در انتخابات در کل دنیا، کمتر نیست. اما اگر سطح مشارکت از پنجاه درصد به سی درصد می رسید، نه تنها تاثیرات خارجی داشت بلکه در روحیه نیروهای داخلی هم تاثیر می گذاشت.

 مشارکت سی درصدی در کل کشور، به معنای مشارکت ده درصدی مردم شهر تهران است. این یعنی یک فاجعه انتخاباتی؛ فاجعه ای که به تضعیف روحیه های داخلی و تقویت روحیه های خارجی منجر می شد.

 ولی به طور کلی برداشت من این است که نتیجه این انتخابات موازنه روحیه نیروهای داخلی و خارجی را خیلی به هم نزد. یعنی نه اپوزیسیون را خیلی خوشحال کرد و نه حکومت را. البته طرفداران تحریم  در مجموع بیشتر ضربه خوردند.

اصلاح طلبان همیشه شرکت در انتخابات را استراتژی خودشان می دانستند.آیا شرکت نکردن آنها در این انتخابات، به معنای عدول آنها از استراتژی شان است؟

ابتدا باید درک خودمان را از انتخابات توضیح دهیم. اگر انتخابات را مسابقه ای می دانیم که باید به صورت کاملاً منصفانه و بی طرفانه برگزار شود، نه این انتخابات مصداق چنان مسابقه‌ای بود و نه انتخابات سال 88. اگر کسانی با این نگاه وارد انتخابات 88 شدند، از ابتدا خطا کردند.

 اگر شما چنین نگاهی به انتخابات دارید، بنابراین باید پیشاپیش دموکراتیک بودن سیستم برگزار کننده انتخابات را نیز تایید کنید. در این صورت شما دیگر حق ندارید اپوزیسیون این سیستم باشید بلکه فقط باید در درون سیستم وارد فرایند رقابت شوید.

 کسانی که فکر می کنند انتخابات ما هم مثل جام جهانی فوتبال است و همه وارد رقابت می شوند و هر کسی هم تیم محبوبش را انتخاب و تشویق می کند و خطاهای داوری هم سیستماتیک نیست، باید بپذیرند که در ایده آل ترین سیستم سیاسی به سر می برند. در این صورت دیگر اصلاً معلوم نیست دعوای آنها بر سر چیست و به کجا می خواهد برسد؟

 اما اگر انتخابات را مثل جام جهانی نمی دانند، نه فقط در این انتخابات بلکه در انتخابات سال 88 و 84 و ... هم نباید با هدف پیروزی شرکت می کردند. شاید هم اصلاح طلبان بگویند انتخابات قبلی مثل جام جهانی بود اما این یکی نیست، در این صورت باید توضیح دهند که چرا چنین تحلیلی دارند. در این باره هم توضیحی داده نمی شود.

 انتخابات در یک جامعه کاملاً دموکراتیک طریقیت دارد اما برای ما موضوعیت دارد؛ چرا که موجب می شود تشکل ها و احزاب گوناگون در ویترین سیاسی جامعه قرار گیرند. این یکی از مصادیق موضوعیت داشتن انتخابات است.
مثلاً نیروهای ملی – مذهبی، با اینکه می دانستند رد صلاحیت می شوند، اما معمولاً قبل از انتخابات فعال می شدند و در عرصه سیاسی جامعه، نقش پررنگ تری ایفا می کردند . یا در این انتخابات، بحث انتخاب این یا آن کاندیدا، در درجه دوم اهمیت قرار داشت. از نظر برخی اولویت با دفع تهدید خارجی بود. این هم مصداق دیگری از موضوعیت داشتن انتخابات است.

بعضی ها هم ممکن است با هدف گفتگو و طرح مسائل در عرصه انتخابات فعال شوند؛ چرا که می بینند در شرایط دیگر فرصت زیادی برای کنش سیاسی ندارند. مثلاً من خودم در فروردین 88 تحلیلی منتشر کردم با این عنوان که "مشارکت در انتخابات از کدام منظر؟"

 پیروزی در انتخابات سال 88 برای من اولویت نداشت. مساله من چیزهای دیگری بود. چرا؟ زیرا انتخابات در ایران موضوعیت دارد. بنابراین دوستانی که در انتخابت این دوره شرکت نکردند، باید توضیح دهند که اگر انتخابات قبلاً برایشان موضوعیت داشت، چرا دیگر الان موضوعیت ندارد. اما اگر معقتدند که انتخابات در ایران طریقیت دارد، در این صورت در اشتباهند؛ چرا که قبلاً هم انتخابات، طریقیت نداشت.   

حالا به نظر شما، این رویگردانی اصلاح طلبان از صندوق های رای، مصداق عدول از استراتژی شان بود؟  

رفتار اصلاح طلبان اشکال مهمتری دارد و آن هم عدول از دموکراسی است. اصلاح طلبان الان به هیچ وجه در فضای آزاد و دموکراتیک بحث نمی کنند. فرض کنید کسی از شرکت در انتخابات دفاع کند. همه به او هجوم می آورند و به او انگ می زنند. آن بیانیه ای که قبل از انتخابات به نام زندانیان منتشر شد و شرکت در انتخابات را تحریم کرده بود، مصداق یک فعل کاملاً غیردموکراتیک بود.

چرا؟

اولاً آن بیانیه متعلق به زندانیان نبود و دیگران بدون اجازه و در خارج از زندان آن را نوشته بودند. شاید شما بگویید چرا زندانیان سیاسی آن بیانیه را تکذیب نکردند؟ به دلیل همین مصلحت سنجی هایی که بعضی از آدم های توتالیتر هم به آن استناد می‌کنند.

برخی از زندانیان هم از آن بیانیه عصبانی اند ولی هیچ یک از آنان تا کنون به طور رسمی آن بیانیه را تکذیب نکرده‌اند.

شما مطمئن هستید که آن بیانیه را زندانیان اصلاح طلب ننوشتند؟

صد در صد! تردید نداشته باشید. یک بیانیه دیگر هم با امضای زندانیان سکولار منتشر شد. چند روز پیش یکی از همین زندانیان که در بیمارستان بستری بود، به من گفت من اصلاً روحم از چنان بیانیه ای بی خبر است و گفت رسما هم تکذیب کرده است.

به نظر شما، چه کسانی چنین بیانیه هایی را می نویسند؟

این یک موضوع فرعی است. مهم  نیست چه کسی این بیانیه ها را نوشته است. نکته مهم این است که بعضی ها به خودشان این حق را می دهند که زندانیان مملکت را ابزار پیشبرد اهداف خودشان بکنند و آنها هم به دلائلی مصلحت نمی‌دانند که بیانیه های جعلی این افراد را تکذیب کنند.

البته من نمی گویم که تمام زندانیان اصلاح طلب مخالف تحریم انتخابات بودند که در آن بیانیه مطرح شده بود. حرف من این است که آن بیانیه را آنها ننوشتند. دیگران نوشتند و آنها هم مصلحت ندیدند آن را تکذیب کنند. حالا به غیر از این، شما به محتوای این بیانیه نگاه کنید. در بیانیه بطور ضمنی گفته شده است هر کسی که رای بدهد، خائن است. نتیجه آن بیانیه این است که آقای خاتمی که رای داد، خائن است.

این ادیبات، شبیه ادبیات مجاهدین خلق است.

آفرین! این ادبیات ضد دموکراتیک است؛ چرا که حق اظهار نظر را از دیگران می گیرد. اگر می گفتند ما به این دلایل فکر می کنیم نباید در انتخابات مجلس رای داد ولی این فقط توصیه ما به مردم است و هر کسی می تواند خودش در این باره تصمیم گیری کند، اشکالی نداشت.

 این مشکل، مشکل کل جنبشی است که در دو سال اخیر شکل گرفته است. رای دادن و رای ندادن اهمیت ثانوی دارد. یکی دوست دارد در انتخابات شرکت کند و یکی هم دوست ندارد. مهم این است که همه بتوانند بحث آزاد کنند و دلایل‌شان را در موافقت و مخالفت با شرکت در انتخابات، بیان کنند. اما اگر من مخالف شرکت در انتخابات باشم و شما را که موافق رای دادن هستید، خائن بخوانم و به شما انگ بزنم و حق حرف زدن شما را سلب کنم، این می شود همان ادبیات و مشی مجاهدین خلق.

به نظر من همه حق دارند درباره رفتار سیاسی خودشان تصمیم بگیرند ولی این ادبیات، ادبیاتی است که مشکلات اصلی ما را نشان می دهد. به همین دلیل است که وقتی آقای خاتمی در انتخابات رای داد، دوباره یک عده از مخالفان شرکت در انتخابات، از این طرف بام افتادند و با همان منطق قبلی، از خاتمی دفاع کردند.

 من با این منطق و این شیوه رد و ابرام مشکل دارم نه با رای دادن و رای ندادن. به نظر من، باید اجازه داد در فضای آزاد درباره شرکت در انتخابات بحث شود. حالا ممکن است کسی به این نتیجه برسد که باید رای داد و کسی هم به نتیجه مخالف برسد. اما به قائلان هر دو نظر باید احترام گذاشت و به کسی نباید انگ زد و با ادبیات غیر دموکراتیک و با دروغ و جعل نامه بر او تاخت.

شما در این انتخابات رای دادید؟

بله، من رای دادم.

شما هم مثل آقای خاتمی روی برگه رایتان نوشتید جمهوری اسلامی؟!

نه خیر، من به آقای مطهری رای دادم.

چرا در انتخابات شرکت کردید؟

من برای رای دادن به آقای مطهری در انتخابات شرکت نکردم. برای من نفس شرکت در انتخابات مهم بود. چرا؟ چون شرکت در انتخابات را یکی از عوامل رفع تهدیدات خارجی علیه کشورم می دانم(هر چند به سیاست‌های موجود کشورم هم اعتراض دارم و تا حد زیادی آنها را می‌گویم). ولی رای دادن من به معنای تایید وضعیت موجود نیست.

من از فردا همچون گذشته به سیاست های غلط اعتراض خواهم کرد؛ سیاست هایی که تهدید خارجی را تشدید می کند. اگر این انتخابات فقط عرصه اختلافات اصولگریان بود، شرکت در انتخابات هیچ ربطی به من پیدا نمی کرد. اما وقتی که بحث حمله نظامی به کشورم در میان است، شرکت در انتخابات به من مربوط می شود.

 حالا چرا به علی مطهری رای دادید؟

من این را  بارها هم نوشته ام. مساله اصلی در شرایط کنونی برای من گرایش سیاسی و فکری نیست. مساله من مردی و نامردی است. اختلاف فکری من و علمی طهری از زیاد است اما علی مطهری اندک حریتی دارد که دیگران به کلی از آن بی بهره اند. این دلیل رای دادن من به مطهری بود. من کاری به عقیده مطهری ندارم. مساله با معرفتی و بی‌معرفتی است. فرقی هم نمی کند که از چه جناحی باشد!

آیا رای دادن و موضع گیری سیاسی با این ملاک، درست است؟

بله! شما در زندگی شخصی تان هم این کار را می کنید. من اگر کاملا همفکر شما باشم ولی آدم نامردی باشم، شما یک قدم هم با من راه نمی آیید. یعنی صد بار ترجیح می دهید که با آن کسی قدم بزنی که مطمئنی از پشت سر به شما لگد نمی زند.

 فقط به علی مطهری رای دادید؟

نه، یه یک نفر دیگر هم رای دادم.

می توانم اسم او را هم بپرسم؟

حالا بماند! اتفاقاً او کسی است که از قدیم با من بد بوده است. اسمش را نمی گویم. ولی به او هم به دلیل خصلت مردانگی اش رای دادم.

تحلیلتان از رای دادن خاتمی چیست؟

کسی کنار آبشار نیاگارا ایستاده بود و می گفت عجیب است که این همه آب از آن بالا می ریزد پایین. کس دیگری به او گفت عجیب است که این همه آب از بالا نریزد پایین!عبدی
رای دادن آقای خاتمی چیز عجیبی نبود؛ هم به دلایل فکری و هم به دلایل شخصیتی. آقای خاتمی، نه رای دادنش بلکه رفتار سه سال گذشته اش برای من عجیب بود.

 بعضی ها مدعی شدند که روز 12 اسفند، عده ای به محل اقامت خاتمی رفته و با تهدید او را مجبور به رای دادن کردند.     

این حرف از آن دروغ‌ها است! نه فشاری بوده و نه خبری!

ولی به نقل از نزدیکان خاتمی این ادعا را مطرح کرده اند. آیا این تحلیل شماست یا خبری در این باره دارید؟

اصلاً از این خبرها نبوده است. من دارم می گویم این طور نبوده و هویتم هم مشخص است. کسانی که به رسانه ها گفته اند خاتمی در روز 12 اسفند اجباراً رای داده است، نام خودشان را اعلام کنند تا ببینیم چه کسی درست می گوید.

آقای خاتمی قبلاً نمی دانست 12 اسفند چه روزی است! ولی به 12 اسفند که نزدیک شدیم، کم کم متوجه شد 12 اسفند چه روزی است! یعنی او با این ذهنیت و خصوصیاتش اصلاً نمی تواند رای ندهد. کسانی هم که خاتمی با آنها مشورت کرده بود، رای دادنش را تایید کردند.

ولی حالا فرض کنیم که آن خبر درست باشد. در این صورت رای دادن خاتمی، کار نادرستی است. به این دلیل که نباید رای می‌داد. اگر خاتمی رای داده است تا برای زندانیان و دوستان اصلاح طلب مشکلی پیش نیاید، این نشان می دهد که خاتمی در سه سال گذشته خطا کرده است. چرا؟ چون اگر رای ندادن خاتمی می تواند موجب زندانی شدن عده ای شود یا فشار بر زندانیان را افزایش دهد، پس مجموعه مواضع انتقادی خاتمی در سه سال گذشته نیز، قطعاً در زندانی شدن اصلاح طلبان تاثیر داشته است.

 خاتمی اگر نمی خواهد رفتار و موضع گیری سیاسی اش باعث زندانی شدن کسی شود، پس در سه سال گذشته باید مشی دیگری را در پیش می گرفت. چطور خاتمی در گذشته آن مواضع را اتخاذ کرد و آن سخنان انتقادی را در سه سال اخیر گفت و به فکر فشار بر دوستانش نبود و در روز 12 اسفند، ناگهان به یاد دوستان زندانی افتاد و برای ممانعت از اعمال فشار بر آنها، رفت پای صندوق رای؟!

در این صورت، و با این منطق، رفتارهای قبلی خاتمی نادرست بوده است؛ چرا که خاتمی نمی خواهد کاری کند که دیگران به دردسر بیفتند. اما این خبرها نبوده است که خاتمی با تهدید رای داده باشد.

پس چرا همسر محمدرضا خاتمی هم رای دادن خاتمی را ضربه ای سنگین توصیف کرد؟

برای اینکه خاتمی با هیچ یک از این ها مشورت نکرده بود. خاتمی با کسانی که نظرشان برایش مهم است، مشورت کرده بود. این قصه تا حدی شبیه قصه جدایی نادر از سیمین بود! تا به حال همه به خودشان دروغ می گفتند.

چه کسانی؟

طرفداران خاتمی به خاتمی. خود خاتمی به طرفدارانش. طرفدارانش به یکدیگر.  

یعنی رای دادن خاتمی به معنای جدایی خاتمی از جنبش سبز بود؟

بی برو برگرد!

 تا الان گفته می شد که خاتمی جزو رهبران جنبش سبز است. یعنی این جنبش یکی از رهبرانش را از دست داد؟

این حرف که نوعی کلاهبرداری سیاسی بود.

چه کسی بود این وسط کلاهبردار بود؟

ببینید بعضی ها می خواهند همه چیز و همه کس را وارد جنبش اعتراضی شان بکنند. این گرایش البته نقاط قوتی دارد ولی نقاط ضعفی هم دارد. اگر کسی می خواهد جنبشی راه بیندازد که همه وارد آن شوند، باید رفتاری داشته باشد که همه افراد حدی از آزادی و بروز و تجلی اراده را در این جنبش داشته باشند. جنبش سبز به گونه ای تعریف شد که همه باید اجباراً می رفتند زیر خواست‌های این‌ها.

جدایی خاتمی از جنبش سبز، به معنای جدایی جنبش سبز از مشی اصلاح طلبی است؟

اصلاً معنایی جز این ندارد. هر چند که جنبش سبز از دل اصلاحات درآمد اما لزوماً در ادامه اصلاحات نیست. این جنبش مسیر خودش را رفت. حالا کاری ندارم این مسیر کنترل شده و طراحی شده بود یا نه. به هر حال جنبش سبز و اصلاحات خیلی وقت است که از هم جدا شده اند. رای دادن خاتمی هم جدایی نمادین این دو پدیده سیاسی از یکدیگر بود.

به نظر شما اگر موسوی و کروبی در حصر نبودند، رای می دادند؟

به نظر من اگر آنها هم رای نمی دادند، باز خاتمی رای می داد.    

اصولگرایان معتقدند که خاتمی الان از موسوی و کروبی جدا شده است. نظر شما در این باره چیست؟

به نظر من، خاتمی شجاعانه ترین تصمیم ممکن را گرفت  و شاید تنها تصمیم شجاعانه خود را.

عدم مشارکت اصلاح طلبان در این انتخابات چه تفاوتی با شرکت نکردن مجمع روحانیان مبارز در انتخابات مجلس پنجم داشت؟

خیلی فرق داشت. انتخابات مجلس پنجم را نه روزنامه سلام تحریم کرد و نه مجمع روحانیون مبارز. در واقع مجمع روحانیان مبارز به دولت گفت حالا که شما نمی خواهید ما در ساختار قدرت باشیم، ما هم سکوت می کنیم. آن موقع اصلاً بحث تحریم انتخابات در میان نبود. روزنامه سلام هم خیلی جدی به انتخابات مجلس پنجم پرداخت. رفتار سیاسی مجمع روحانیون مبارز در واقع نوعی قهر موقت و فاقد کنش ایجابی برای تحریم انتخابات بود.

اعضای مجمع روحانیان می گفتند ما به شکل غیر تشکیلاتی در انتخابات فعالیت می کنیم. به همین دلیل، عده قابل توجهی از روحانیان مجمع انفراداً در انتخابات نامزد شدند و اعضای مجمع هم در روز انتخابات رای دادند. آنها فقط لیست انتخاباتی منتشر نکردند. به همین دلیل، وقتی که مجمع روحانیون مبارز در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 کاندیدا معرفی کرد، کسی به اعضای مجمع نگفت شما چرا در این انتخابات کاندیدا دارید. اما این بار قضیه کلاً متفاوت بود.

البته این بار هم اصلاح طلبان واژه تحریم را به کار نبردند.

اعضای مجمع در سال 74 نه تنها واژه تحریم را به کار نبردند، بلکه به طور ضمنی هم از تحریم انتخابات مجلس استقبال نکردند. یعنی از کسانی که رای دادند، دفاع کردند. این گونه نبود که آنها بگویند ما می ترسیم لفظ تحریم را به کار ببریم، ولی دوست داریم درصد مشارکت مردم در انتخابات پایین باشد. آنها مانع روانی و تبلیغی برای انتخابات نداشتند. اما این بار اوضاع به کلی فرق داشت.

 مثلاً آن نامه ای که علیه آقای اعلمی نوشتند، بسیار زشت و نادرست بود. یعنی یک عده به صفت زندانی بودن، به خودشان حق می دهند که چنین نامه ای بنویسند و به دیگران بگویند شما حق ندارید در انتخابات شرکت کنید. انگار کسانی که زندانی بوده اند، حق ویژه ای دارند. اصلاً اصلاحات می خواست که این نگرش ها و عملکردها را از بین ببرد.

عباس عبدی به صرف زندانی بودن، عقیده اش هیچ حقانیتی ندارد. او باید از عقیده اش با استدلال دفاع کند.
درباره تحریم هم آن کسی که در رسانه آن طرف نشسته و می‌گوید نظر آقای خاتمی صد در صد تحریم است اما در ایران نمی تواند چنین نظری را بدهد باید پاسخگوی سوال شما باشد.

این نامه که جعلی نبود؟

کاش جعلی بود و واقعیت نداشت! بحث من ناظر بر منطقی است که در آن نامه به چشم می خورد. یک عده زندانی شده اند و فکر می کنند چون مدتی را در زندان بودند و یا هنوز هم در زندان هستند، حق دارند برای دیگران تعیین تکلیف کنند.

زندانی، بیرون از زندان، آدمی است مثل بقیه. پس باید یاد بگیرد که مثل دیگران در دفاع از عقیده اش استدلال کند. به نظر من، خسارت های چنین نگرش و فضای نامطلوبی، حتی از اصل شرکت یا عدم شرکت در انتخابات هم بیشتر است.

حالا جالب است کسانی حرص و جوش زندانیان اصلاح طلب را می خورند که در آن سوی آب هستند و اصلاً در داخل کشور نیستند. آنها مثلاً در مقام دفاع از زندانیان و یا نقد قائلان به شرکت در انتخابات، به خودشان اجازه می دهند با هر ادبیاتی که دوست دارند، به دیگران بتازند. ما نباید دچار این رفتارها شویم. این مشی و منش به بازتولید وضعیت غیردموکراتیک منجر می شود. 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

اوج‌گیری موج برائت اصلاح‌طلبان از وصله همراهی بامشایی: لطفا کمی به عقل مردم احترام بگذارید!


۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰
فکر می کنند اکنون که انتخابات مجلس نزدیک است و 5،6سال هم مشکلاتی را در کشور ایجاد کردند، حالا می توانند با 4 تا روزنامه مردم را راه بیندازند و به سمت خود بکشانند. یعنی مردم را همچون ربات می دانند که بستگی دارد چه کسی آنها را اداره می کند
jalaeepour وطن ما به نقل از آینده : طی چند روز گذشته برخی از چهره های شناخته شده اصلاح طلبان با بیان صریح خود نسبت به همراهی با جریان منتسب به اسفندیار رحیم مشایی مطالبی را عنوان داشته اند و صراحتا اعلام کرده اند که اصلاح‌طلبان با هیچ گروهی از اصولگرایان ائتلاف نمی‌کنند.
دکتر علی شکوری راد در مصاحبه خود با روزنامه شرق نسبت به این مسئله اظهار داشته بود که: اصلاح‌طلبان در حال حاضر تصمیمی برای انتخابات پیش رو نگرفتند که حال بخواهند با کسی و گروهی ائتلاف کنند و در مجموع نیز برای اصلاح‌طلبان هیچ فرقی بین گروه‌های اصولگرا وجود ندارد.» او در این ارتباط که اظهارات این‌چنینی چه تاثیری می‌تواند بر جریان‌های اصلاح‌طلبی داشته باشد می‌گوید: «این ادعاها اعتباری ندارد و با طرح این موضوع تغییری در باورهای اصلاح‌طلبی به وجود نمی‌آید. این اظهارات فقط برای خودشان مصرف دارد.
همچنین چندی پیش نیز سعید لیلاز، از سردبیران پر سابقه روزنامه های اصلاح‌طلب به شدت این موضوع را رد و اظهار داشت گروهی پس از تخریب جریان اصلاحات، اینک به دنبال “دزدیدن پایگاه اجتماعی اصلاحات هستند ”
رسول منتجب نیا از دیگر چهره هایی سیاسی و اصلاح طلب و از اعضای حزی اعتماد ملی که از نزدیکان و یاران شیخ مهدی کروبی نیز به شمار می رود با اشاره به کارمندان روزنامه های زنجیره ای مشایی معتقد است اصولا نمی توان از یک سو ادعای اصلاحات کرد و از سوی دیگر در روزنامه شخصی که به جریان اصلاحات آسیب های پر شماری وارد کرده است بازیگری کرد.
در این زمینه چند تن دیگر از چهره های اصلاح طلب از جمله حمیدرضاجلایی پور، داریوش قنبری، فاطمه راکعی و احمد شیرزاد نیز مطالبی را عنوان داشته اند که در ادامه مطلب به شرح آنها می پردازیم.
حمیدرضاجلایی پور: آنها به عقل و درایت و شان انسان ها احترام نمی‌گذارند
حمیدرضا جلایی پور، مدرس جامعه شناسی دانشگاه تهران و عضو باسابقه حزب مشارکت در خصوص جریان رسانه ای مشایی که اخیرا ادعای پیوند با اصلاح طلبان را مطرح کرده است، می گوید:
این جریان پیش فرضی دارد که متاسفانه پیش فرض بسیار غلطی است. آنها فکر می کنند افکار عمومی همچون مومی در دست آنهاست که می توان آن را به هر جهتی، برد و به آن جهت داد.
در واقع آنها انسانها را موجوداتی توخالی می دانند و به شان و عقل و درایت افراد احترام نمی گذارند.
لذا فکر می کنند اکنون که انتخابات مجلس نزدیک است و ۵،۶سال هم مشکلاتی را در کشور ایجاد کردند، حالا می توانند با ۴ تا روزنامه مردم را راه بیندازند و به سمت خود بکشانند. یعنی مردم را همچون ربات می دانند که بستگی دارد چه کسی آنها را اداره می کند.
لذا چنین تصور اشتباهی دارند. چنانچه این تصور درست بود و داشتن تریبون کمکی به بهبود وضع کشور می کرد، آنها تعداد زیادی وسایل ارتباط جمعی و تریبون در اختیار دارند و باید تا کنون بسیاری از مسائل را حل می کردند که این گونه نشده است.
البته این نکته را هم بگویم در روزنامه هایی بامشی اصلاح طلبانه که اکنون تعداد بسیار معدودی از آنان باقی مانده است نیز خودسانسوری و ترس زیادی وجود دارد. می توان گفت لازم نیست حتما اصلاح طلبان تریبون داشته باشند.همین که مواضع درستی را اتخاذ کنند و از حقوق مردم دفاع کنند و به جای دفاع از “حکومت اسلامی” از”جمهوری اسلامی”دفاع کنند، مردم این مواضع را به خوبی می فهمند.
داریوش قنبری: این تریبون اصلاحات نیست، اصلاحات تریبون و نیروهای خود را دارد
داریوش قنبری، نماینده فراکسیون اقلیت در مجلس می گوید: درمورد روزنامه هایی که منتسب به آقای مشایی است، بایدگفت ، اینهانمی توانند تریبون اصلاح طلبان باشند و نیروهای آنان را به خود جلب کنند.
اصلاحات تعریف خاص و نیروهای مختص به خود را دارد.این نکته را نباید فراموش کنیم که در زمان های مختلفی جریان های متفاوتی تلاش کردند به اصلاحات ضربه بزنند و در مقابل آنها بایستند.
در واقع می توان گفت هیچ نسبتی بین اصلاح طلبان و این جریان فکری وجود ندارد. باتوجه به مقبولیت اصلاح طلبان، این جریان فکری از این مسئله سوء استفاده کرده و تابلویی را پیش از انتخابات مجلس بروز داده اند تا در خصوص آراء اصلاح طلبان بحث کنند.
آنها به اصلاحات آسیب زده اند و این مردم هستند که مسائل را می شناسند و آنها را نخواهند پذیرفت. بنابراین می توان گفت چنین امری که آنها پیونددهنده جریان اصلاح طلبی و این جریان نوظهور فکری باشند، به هیچ وجه امکان پذیر نیست و خیالاتی بیش نیست. زیرا فاصله و اختلافات در میان این دو طیف جدی و زیاد است و در طول این مدت آنها اساسی ترین مخالفان اصلاح طلبان بوده اند. این امر که اصلاح طلبان با این جریان فکری ائتلاف کنند، دور ازذهن است.
فاطمه راکعی: چنین کسانی نمی توانند ادعای دوشتی و آشتی با اصلاحات داشته باشند
فاطمه راکعی از جمله نمایندگان مجلس ششم نیز میگوید: فقط به نکته ای اشاره می کنم. کسانی که در جریان انتخابات نهم به قدرت رسیدند، از طیفی هستند که ۳۰ سال انقلاب اسلامی و چهره های ارزشمند انقلاب را که زیر نظر مستقیم حضرت امام(ره) خدمت کرده بودند، با همه ضعف و قوتهایشان و ادعایی که نداشتند،به بدترین شکل و با ادبیاتی نابخشودنی، مورد هجمه قرار دادند؛ بزرگانی که عزیزان و معتمدان ملت بودند و سال های سال، زیر نظر مستقیم دو رهبر کار کرده بودند، مورد سخیف ترین بی احترامی ها قرار گرفتند.
چنین کسانی نمی توانند داعیه آشتی و مهرورزی با اصلاح طلبان را داشته باشند، ولو در قالب روزنامه و تریبون شدن. وابستگان نزدیک به آن جریان حتی اگرپشت نقاب های فرهنگی هم پنهان شده باشند و خودشان با خودشان آشتی کرده باشند، نمی توانند پای اصلاح طلبان را به میان بکشند. چنانچه این جریان بخواهد پشت سنگرمقدس قلم از کانال ها و تفکرات خاصی استفاده کند، قطعا محکوم به شکست خواهدبود.
احمد شیرزاد: جریان اصلاحات با وجود محدودیت حرفهایش را از تریبون خود می‌زند
احمد شیرزاد نماینده اصلاح طلب مجلس ششم در باره جریان مشایی و ادعایشان مبنی بر پیوند دادن “اصلاح طلبان” و “اصولگرایان پیشرو” می گوید:
برخی از جریانات فکری، سیاسی و اجتماعی، می خواهند راه صد ساله را یک شبه طی کنند.در واقع میان جریان اصلاح طلبی و جریان نوظهوری که در چند سال اخیر در فضای سیاسی و فکری جامعه پدید آمده و سمبل آن هم آقای مشایی است، فاصله بسیار زیادی وجود دارد.این مسئله اخیر هم بیش ازحد نوظهور است و زمان نیازدارد تا بتواند جای خود را باز کند. می توان گفت از خیلی جهات ابهام های زیادی در خصوص مواضع فکری آنان وجود دارد.
آنها دارای ملغمه ای از نوگرایی و سنت گرایی و افکار مبهم و عجیب مذهبی هستند که این افکار با ملی گرایی های روشنفکرمدارانه ترکیب می شود و این تفکرات بیش از آنکه برای یک جریان فکری جاذبه ایجادکند، او را مورد تردید و سوال قرار می دهد.
من فکر می کنم جریان اصلاح طلبی با وجود نداشتن و یا محدودیت تریبون هایش ترجیح می دهد حرفها و مواضعش را از زبان خودش و تریبون هایی که مشخصا نماد و نشانی از خودش را دارد، مطرح کند، هرچند این کار با دشواریهای زیادی انجام شود.به نظر من این تصور که یک نوع معامله اعلام نشده بین جریان ناراضی داخل اصولگرایان و جریانی که در سطح آقای مشایی رو به حذف می رود، باجریان اصلاح طلبان پیوندی برقرار شود، دور از ذهن است.