‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه

جنایتکار کهریزک: «باید انقلاب می شد تا اصل ما پیدامی شد

مسعود نقره کار
«.....بالاخره پیدایش کردم،آسید جواد را می گویم که حالا سردار م.م است و از مسؤلین کهریزک واز مسؤلین امنیتی کشور( تهران). قصدم یک اتمام حجت دوستانه بود. گوشی را که برداشت بدون فوت وقت شروع کرد: ... حاجی معلومه چیکار می کنی ؟ می دونی چه آتیشی به پا کردی؟ اونقدر ازت دلخور و عصبانی ام که نمی دونم چطوری باهات حرف بزنم ، حاجی تو راستی راستی مارو داری عریون می کنی، خب که چی ؟ خودتم که این وره خط بودی ، اگه ته اش فرجی هست و عاقبت به خیری که من و امثال من نمی دونیم به فرما تا همه ی ما هم راهی بشیم و این بار سنگین وسنگین تر از کل جهنم رو سبک کنیم ، حاجی والله و بالله من نمی فهمم اینکارو می کنی . لابود می دونی حاجی پشم و پیلی همه ی اون گرگها که دور همه ی بنده گونه خدا گور می کندند ریخته و فراری شدن. راستی حاجی چی فکر می کنی ؟ با گفتن این چیزا صدای داغ دارها رو در میاری، فکر کردی دردی رو دوا می کنی ؟فکر کردی وقتی مردی برات فاتحه می فرستن،حاجی به جدت زهرا هیچ چیزی توش نیس جز اینکه به تن علیل و زخم خوردت بد می کنی،یه حرفی بزن حاجی ، یه چیزی بگو ، چرا حرف نمی زنی حاجی ،چه ضرورتی هست که اینکارو می کنی ؟ پشت جریان چیه ؟ پشتیبانی میشی ؟ حاجی حرفی بزن، دارم دق می کنم ، از وقتی بچه ها گفتن حاجی داره خودشو آزاد می کنه رفتم تو خودمو گفتم حاجی این آخر عمری به کی داره خدمت می کنه ؟به زندانی ها، به خانواده های در به در، به مجروحین ، به شهدای جنگ، به بچه های شیمیائی ها که تو خون و چرک و نفس و نفس زدن دست و پا می زنن ؟ به کی داره خدمت می کنه ؟ مومن تو که مرشد دل ما بودی ،چرا مارو جا گذاشتی ، چرا مارو تنها گذاشتی ؟ باورم نمیشه حاجی، باورم نمی شه ، والله و بالله و تاالله از اون مرد مؤمن و شریف جبهه و زندان هیچ چیزی باقی نمونده ، چه دردی داری می کشی که داری داد می زنی وجیغ می کشی ؟ حاجی واسه اینکه آروم بشی با کارد سنگری چند تا زخم روکشه تنت کن، درد زخم از این حال بیرونت می کنه، من دیگه نمی دونم چی بگم حاجی ، یه چیزی بگولامصب ، حرف بزن ، اگه حرف نزنی وجلوم در نیای اونقده سرمو می زنم به دیوار که پاشون بشه ، مومن جان زهرا یه چیزی بگو ...»... و شروع کرد به گریه کردن، راستش منم گریه ا م گرفت. به او گفتم :« آ سید جواد من هنوز توان دارم تو حرف بزنی و گوش کنم، نمی خوام وارد حرفت بشم تا حرفتو تموم کنی وهرچی تو دلت هست بگی » . هر دو سکوت کردیم . صدای هق هق هر دو ی ما درهم پیچید. سردارم.م ادامه داد : « ...حاجی حلالم کن ، اگه بی حرمتی کردم ، خسته م ، خسته از چیزائی که به هیچکس نمیشه گفت، کسی رو ندارم، دلتنگت هستم » و بازشروع کرد به گریه کردن .
گفتم : « ...ای بابا ، تو دیگه خیلی بزرگ شدی ، سردار شدی و خونواده دار، حالا که جبهه نیست که نوجوون بودی، خوب نیست نسنجیده حرف بزنی سردار،اما گریه کن، مرد اگه کریه نکنه که انسان نیست .اما ببین سردار ، اگه تو ذهنت آدمی با اسم و رسم وجود داره که بهش حرمت میذاری، مرد مردونه به حرفام گوش کن ،زدی و گفتی که منم اونوره خط بودم ، آره ، اما یادته بعد از قطعنامه بهت گفتم آسید جواد بزن برو بیرون ،برو دنبال کارو زندگیت ، گفتی نه، نمی خوام انقلاب به بیراهه بره ،نباید بذازیم ، اما تو و امثال تو که خیلی ام هستین نتونستین اینکاروبکنین، آخه آسید جواد کدوم انقلاب ،چه کشکی، دوروبر خودتو نیگا کن، خب دزد ها رفتن وشاه دزدها اومدن .مردمو ببین ، این اون انقلابی بود که می خواستی نیگرش داری ؟ تو خودت کم تو زندانها آدم کشتی جواد ؟ کم جوونای مردمو به کشتن دادی ؟ تو جبهه کم جوونای مردم کشته شدن ؟ نه جانم ، تو خودت چرا به بازمانده های جبهه نظر نداری ؟ مگه همراه و همدم شما نبودن، براشون چیکار کردی؟راستی تا حالا رو سر یتیماشون دستی کشیدی، براشون دارو خریدی؟ رفتی برای قطع عضوی ها و شیمیائی ها دارو بگیری؟ از اونا خبری داری ؟ از خودت شروع کن سردار، این درجه هارو واسه چی گرفتی ؟ وجدانا واسه چی گرفتی ، جز برای آدم کشی واسه چیز دیگه ای هم هست ؟ سردار تو باختی، همه باختیم ، موندن و باطوم زدن تو سر مردم بی یار و یاور و طناب به گردن انداختن نشد خدمت ، اینا جنایته ،اینا یعنی پشت کردن به مردم ، من احترامتو داشتم وسط حرفت نیومدم ، من که سن و سالی داشتم و احترامی، شعور نداشتم اونموقع این حرفارو بزنم،نگو ترسیدی که قبول ندارم، اگه ترسی ام بود از تو و امثال تو بود که برای پست ، مقام و پول پا رو سر زن و بچه ی مردم گذاشتین و میذارین. اگه اومدم اینطرف نه برای راحتی ر راحت مردن ، نه ، دیگه نمی خواستم مثه شما باشم ، اگه غیرت می داشتم باید زودتر اینکارو می کردم، باید چهار تا حرف حساب تحویل آقا می دادیم، یا تو دست مردم می ذاشتیم ، اگه حرفمو قبول ندار ی و شرف داری همین فردا لباساتو درآر برو تو مردم ببین چقدر فحشمون می دن ، چقدر نفرین و ناله و بد و بیراه از اون بالا تا پائین تون می دن ، من اینجا تنم سوخته، داره آتیش می گیره، دارم خفه میشم و، انگار خناق گرفتم، نفسم بالا نمیاد،به زحمت چهار تا کلام حرف می زنم ، اما حرفمو می زنم ، تا نمردم حرف دلمو می زنم تا شاید راحت تر بمیرم ، برام فرق نمی کنه چی بشه، کی چی بگه ، مهم گفتنه ،مهم بیرون ریختن اینائی هست که تو سینه مه ، آسید جواد خیلی ظلم به مردم شده . یادته خودت تو زندان چیکار کردی ؟ تو تو روی زنت، تو روی طیبه و محمد خجالت نمی کشی وقتی می ری خونه؟ یادته چند تا چند تا طیبه به قول خودت دراز کردی، یادته تو کارون چه آتیشی به پا کردی ؟ یادته تو زندان سیدعلی چطوری دخترا رو بی سیرت می کردی، یادته بعد از تجاوز به یه زندانی داریوش تو باغ ابریشم ، جلوی آخوند عبدالهی چنان توی صورتت زد که پرت شدی تو بغل من ؟ یادته از درد به ناله افتادی؟ حرف داریوش یادته ؟ داریوش سرت داد :« نکن ، نکن این بی ناموسیارو، یه روز سر زن و دخترت می آرن » ، ، هیچکی ام اونجا به حرف داریوش گوش نکرد، توام گوش نکردی . آسید جواد خیلی بدبختیم ،یه فکری به حاله خودت بکن ،ته کار خرابه،اینجوری نمی مونه،یادت باشه همین مردم یه روز که دیر نیست می ریزن تو خونه ت ، جلوی خودت زن و بچه ات رو تکه تکه می کنن، و با طناب خودتو تو خیابون رو زمین می کشن و می چرخونن، سردار یادته با ته مونده های شاه چه کردن ؟ رحم نمی کنن، ما که جائی رو سالم نذاشتیم ،در هر خونه ای رو که بزنی یکی رو تو اون خونه دندون گرفتیم ،حالا همه شون کمین کردن ، اگه تقی به توقی به خوره می آن سراغتون، تا دیر نشده فکری کن، به حال خودت و بچه هات.......» ، با فریاد و بغض پرید تو حرفم و گفت : « ... حاجی جان زهرا یه کمی مروت داشته باش ، چراچوب توی زخم دلم می چرخونی ؟ خب حالا همینه که می بینی، فکر می کنی راحتم ؟ ما داریم دور خودمون می چرخیم ، همون بچه های جبهه توی مال دنیا افتادن ، راستش باید انقلابی می شد ، جنگی می شد تا اصل ما مثه آینه بیاد جلومون، تا اصل ما پیدا بشه،ما همینیم که می بینیم ، ماهیت ما همینه ، آره، باید انقلاب می شد ، این اسلام و مسلمانی شرو ور بود، ما خودمونو سر کار گذاشتیم . همون بچه های جبهه که مخلص بودن بیا ببین چی شدن .حاجی دست رو دل من نذار از بالا تا پائین خرابه ، حالا نمی دونم تو چرا سینه شکافتی و حرف می نویسی ؟ تو چرا؟ تو و امسال تو زیر بال مارو گرفتین ، اسلحه دستمون دادین و گذاشتیمون تو خط ، خود شمام کردین ، شما که تو زندان بودین، اگه خطا می کردیم خب چرا جلوی مارو نگرفتی؟ چرا تذکر ندادی ؟ باید اون موقع یه کاری می کردی نه حالا ، چرا دست آخوند حاکم رو نگرفتی بیاریش بالای کار ، چرا حالا یادت افتاده و حالا که ادبار از سرو ریختمون می باره ، حاجی وقتی حرفاتو می خوونم دلشوره و هول و ولا می گیرم میگم همین فردا ست که حاجی منم بذاره رو میزو ریزم می کنه . بگم کارت درسته ؟ فکر می کنی که چی‌؟ همین آدما ئی که تورو می شناسن و درو وبرتن یه جائی که ازت خسته شدن و وقتی دیدن همه حرفاتو زدی، میشن بلای ناگهونی برات و روت نازل میشن ، یا ولت می کنن ، تازه اگه سربازای امام زمان دست روت نذارن ، زیر آسمون خدا که باشی پیدات می کنن ، همونی که کنارته میشه قاتل جونت.... ای بابا من دارم برا ی کی این حرفارو می زنم ... حاجی اسم این کارتو چیه ؟ من زحمی ام ، موجی ام ، بی طاقتم ، تاب این همه عذاب رو ندارم و..» ...گفتم : « آسید جواد، تو سرهنگ زندان کهریزک بودی ، تو اونجا بودی سر بچه های مردم اون همه عذاب آوردن ، اون کثافت کاری ها کاره کی بود ؟مگه نه اینکه تو مسؤل بودی؟ بهتره شرم کنیم، پیام جبهه این بود، پیام شهدا این بود، حرف بچه های خطی این بود و.........».... و تلفن قطع شد. »
منبع:گویانیوزاز سلسله مطالبی که چهلمین بخش آن را خواندید، اظهارات یکی از کارکنان سابق قوه قضائیه حکومت اسلامی درشکنجه گاه ها و زندان های این حکومت، و در جبهه جنگ است. او به عنوان شاهد تجاوزبه دختران و زنان زندانی، شاهد شکنجه واعدام زندانیان سیاسی و عقیدتی، از گوشه هایی از جنایت های پنهان مانده ی جنایتی به نام حکومت اسلامی پرده بر می دارد.( با توجه به اینکه در زندان ها حکومت اسلامی، شاغلین در زندان ها از نام های متعدد و مستعار استفاده می کردند - و می کنند- ، نام ها و فامیلی ها می توانند واقعی، و حقیقی، نباشند.
برای پیشبرد گفت و گوها قرارمان این شد که در صورت امکان یک هفته مسائل مربوط به سال های گذشته مطرح شود و یک هفته مسائل روز. راوی این سلسله مطالب سال 1385 ایران را ترک کرده است و در یکی از کشورهای شرق آسیا پناهنده است، او اما به دلیل شغل های حساس و ارتباط های گسترده اش به هنگام خدمت ، هنوز با تعدادی از فرماندهان سپاه و نیروهای انتظامی ،کارکنان قوه قضائیه و روحانیون ارتباط دارد. اطلاعاتی که پیرامون مسائل جاری داده می شود از طریق همین ارتباط هاست.

۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

بمبگذاری هند؛ اخطار قرمز اینترپل برای تروریستهای ایرانی



به گزارش خبرگزاری فرانسه، اینترپل (پليس بين الملل) اعلام کرد برای چهار ايرانی مظنون به دست داشتن در بمبگذاری در نزديکی سفارت اسراييل در دهلی نو اخطار قرمز صادر کرده است.

در پی این بمبگذاری که به مجروح شدن يک ديپلمات اسراييلی منجر شد، مقامات هند از پليس بین الملل درخواست اخطار قرمز کردند تا مظنونان را دستگير کنند. 

افراد تحت تعقيب عبارتند از محمدرضا ابوالقاسمی، هوشنگ افشار ايرانی، سيدعلی مهديان صدر و مسعود صداقت زاده.

اخطار قرمز در اسناد پليس اينترپل به اين معناست كه افراد مظنون در ‏ليست تحت تعقيب اين سازمان قرار می گيرند و پليس بين الملل از ۱۸۶ کشور عضو می خواهد در صورت مشاهده افراد مشمول این اخطار، آنها را بازداشت کنند.

یادآوری می شود در ماه گذشته یک رشته عملیات تروریستی در کشورهای هند و گرجستان و تایلند علیه دیپلماتهای اسرائیلی رخ داد که بنا به گزارش مقامات پلیس در این کشورها، تروریستهای اعزامی جمهوری اسلامی در این عملیات دست داشتند.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

عليرضا پهلوي محتملا به قتل رسيده است


:پایگاه خبری:حقوق انسانی‌ و اولیه بشر-اختصاصي
روز سه شنبه چهاردهم دي ماه(4ژانويه)خبر ي مبني بر خودکشي عليرضا پهلوي،دومين فرزند محمد رضاپهلوي بر روي خروجي خبرگزاري هاي مختلف قرار گرفت.خبر بسيار کوتاه و درعين حال تراژيک و تامل برانگيز بود.اکثر رسانه ها اين خبر را با استناد  به مصاحبه هاي اعضاي خانواده پهلوي و يا سامانه هايي خبري اشان منتشر کردند.رضا پهلوي علت خودکشي برادرش را افسردگي شديد ي عنوان ميکند که مدتها بود بنا بر گفته او گريبانگير عليرضا پهلوي شده بود،او در ادامه افسردگي و نهايتا خودکشي خواهررش ليلا پهلوي و همچنين از دست دادن «ليلا آزموده»معشوقه عليرضا  را از ديگر دلايل خود کشي وي توصيف ميکند.رضا پهلوي در بخش ديگري از اظهاراتش که گمان ميرود روي سخنش با توده عوام مردم باشد،تلاش کرد با ذکر اين نکته که شاد روان همچون ميليونها جوان ايراني از آنچه به ناروا بر ميهن عزيزش ميگذشت سخت  آزرده و غمگين بوده،خود کشي وي را ناشي از وطن پرستي اش !قلمداد نمايد؛گو اينکه هر کس وطنش را دوست داشته باشد و از آنچه بر وطنش ميگذرد آزرده و غمگين باشد،مي تواند به جاي مبارزه،خودکشي نمايد!
اگر از اين گونه استدلال هاي سطحي عوام فريبانه که دست کم گرفتن شعور  ميليونها ايراني با شعور و از خصلتهاي تقريبا همه ديکتاتورها  ميباشد بگذريم،دلايل و شواهد مستقلي وجود دارد که با روايت رسمي خانواده پهلوي نه تنها همخواني ندارد بلکه در مواردي در تضاد کامل قرار دارند.هر چند اين دلايل و شواهد بيشتر از انکه به روشن شدن چگونگي مرگ عليرضا پهلوي کمک کند بر پيچيدگي هاي  ان مي افزايد ولي دست کم خودکشي  تلقي کردن اين مرگ مشکوک را کم رنگتر مي سازد ودر عين حال مرگ شاهزاده جوان را در هاله اي از ابهام و ترديد قرار ميدهد و مهمتر اينکه ذهن مخاطب را با اين سوال بنيادين و جدي مشغول  ميسازد که آيا براستي عليرضا پهلوي ميتواند به قتل رسيده باشد؟پاسخ به اين سوال هرچه که باشد به خودي خود نميتواند گره گشاي معماي مرگ عليرضا پهلوي باشد،چرا که  حتي اگر پاسخ به سوال مذکور مثبت باشد باز از   دل آن پاسخ سوالات ديگري مطرح ميشود:اگر واقعا به قتل رسيده چرا خانواده پهلوي ،موضوع را خودکشي جلوه ميدهند؟ايا انها نيز در صورت باز گوئي حقيقت در معرض خطر قرار خواهند گرفت؟ايا عليرضا پهلوي توسط عوامل ج.ا به قتل رسيده؟چرا رسانه ها و مطبوعات امريکا   به صورت محسوسي کمتر به اين موضوع پرداختند؟چرا نتايج کالبد شکافي افشا نشده؟چرا طرفداران پهلوي به جاي درخواست از پليس و مقامات قضائي با انتشار يک طومار (پيتيشن)در صدد جمع اوري امضا و جلب نظر سناتور هاي امريکائي و باراک اوباما در جهت پيگري پرونده مرگ عليرضا پهلوي ميباشند و معتقند ساواما وي را به قتل رسانده است؟ قتل عليرضا پهلوي چه ارتباطي با مامور گمشده اف بي اي دارد؟و دها سوال بي پاسخ ديگر…
نوشتاري که در ادامه  مي ايد تلاشي در جهت کنکاش پيرامون اين سوالات است.
دراولين ساعات بامداد صبح روز سه شنبه روزنامه محلي بوستون به نقل از يک افسر پليس مينويسد که تحقيقات ابتدائي و اوليه حکايت از «خود کشي ظاهري»دارد ولي همزمان سخنگوي دادستاني بوستون ميگويد که مرگ عليرضا پهلوي رسما در رديف خود کشي طبقه بندي نشده است و در ادامه اظهاراتش تاکيد ميکند که اين پرونده در رديف قتل نيز طبقه بندي نشده ولي کاراگاهان ويژه قتل در حال تحقيق و رسيدگي به اين موضوع ميباشند(لينک روزنامه بوستون)سخنگوي دادستاني در مورد اين سوال که چطور ممکن است پرونده اي که از ديدگاه وي نه خودکشي تلقي ميشود و نه قتل،توسط کاراگاهان ويژه قتل مورد بررسي قرار گيرد؟توضيحي نداده است.
موضوع زماني جالبتر ميشودکه شانزدهم دي ماه يعني  48 ساعت بعد از حادثه ،رسانه هاي حکومتي و امنيتي  جمهوري اسلامي از جمله کيهان چاپ تهران  بدون ارائه دليل و مدرک و بدون در نظر گرفتن روايت خانواده پهلوي مبني بر خودکشي بودن،مرگ عليرضا پهلوي را به ضرص قاطع «قتل»عنوان ميکنند(لينک کيهان)خبر اين روزنامه نه از ان جهت که سردبير روزنامه مذکور بنا بر دلايلي که بر همگان روشن است به اطلاعات طبقه بندي شده و فوق محرمانه دسترسي دارد بلکه از ان جهت که اين روزنامه همواره بازوي رسانه اي دستگاه ترور وزارت  اطلاعات ميباشد،حائز اهميت ويژه اي ميباشد و اخبار اين روزنامه را از اين زاويه بايد مورد ارزيابي و بررسي قرار داد.
اما  اينکه اين روزنامه لجوجانه بر خلاف  اظهارات خانواده پهلوي ،فرضيه قتل عليرضا پهلوي را پيش ميکشد و  به صورت مضحک و ناشيانه ان را در نتيجه اختلافات دروني خانواده سلطنتي ميداند،ياداور قتل هاي زنجيره اي پائيز هفتاد و هفت است که دقيقا با چنين سناريويي ضمن اعتراف به قتل رسيدن نويسندگان،ناشيانه ان قتلها را به بخشي از  جناح اصلاح طلب نسبت ميداد و ادعا ميکرد  که در نتيجه اختلافات درون گروهي اصلاح طلبان   به قتل رسيده اند.
خبر اين روزنامه زماني پر معني ميشود که بدانيم که همزمان يک وکيل برجسته و پر نفوذ امريکائي(لري کليمن)طي انتشار مقاله اي  نوري هر چند کم فروغ اما موثر و قانوني برزواياي تاريک اين مرگ مرموز مي تاباند.
وي با انتشار نوشته اي تحت عنوان(آيا فرزند شاه بوسيله رژيم در خاک آمريکا به قتل رسيده است) و با ذکر چند نمونه از قتل هاي مرموز سياسي در امريکا و سرپوش گذاري دولت امريکا،اساس نظريه خودکشي کردن عليرضا را به چالش مي کشد.وي ضمن اشاره به حضور گسترده نيروهاي امنيتي در زمان مراسم ترحيم عليرضا پهلوي در واشينگتن مي نويسد در ديداري که با ملکه فرح داشته است وي منکر هر گونه افسردگي عليرضا بوده و گفته که عليرضا پهلوي همه دلايل براي زندگي کردن را داشت.کليمن در ادامه مقاله ميگويد:با در نظر گرفتن اينکه ايالات متحده در زمان رياست جمهوري جيمي کارتر شاه را فروخت و ايران را در چنگال آخوندهاي متعصب رها کرد،خانواده پهلوي همواره احساس ميکنند که روي تکه يخ نازکي زندگي ميکنند و نمي خواهند باعث ايجاد دردسر براي ميزبانان بي رغبت امرکائي اشان شوند،وي مي افزايد:آمريکا تلاش ميکند تا موضوع(مرگ عليرضا پهلوي) را از توجه افکار عمومي دور سازد و صراحتا اين ترس و واهمه وجود دارد که عليرضا پهلوي ميتواند بوسيله عوامل ج.ا به قتل رسيده باشد،لري کليمن همچنين مي گويد عليرغم اينکه نتيجه کالبد شکافي توسط دادستاني علني نشده است اماآگاهي يافته است تفنگ دو لول شکاري که گفته ميشود براي کشتن مقتول به کار گرفته شده از زمره دلايل خودکشي خارج شده است.
متخصصان و کارشناسان سلاح هاي گرم  مي گويند که کشيدن همزمان هر دو ماشه تفنگ شکاري اگر نگوييم غيرممکن بلکه بسيار مشکل ميباشدومعمولا شليک اوليه شخص خودکشي کننده را ناتوان خواهد ساخت.اين وکيل امريکائي ضمن تشريح نحوه کشته شدن وينس فاستر(vince foster)در زمان رياست جمهوري کلينتون و سرپوش گذاري بر قتل فاستر،تاکيد ميکند که دولت ايالات متحده  انگيزه وابزار کافي براي ماست مالي کردن چنين تراژديهائي را دارد.وي نهايتا با احتياط چنين نتيجه گيري ميکند:اگر عليرضا پهلوي خودکشي نکرده باشد و اگراو بوسيله رژيم ايران به قتل رسيده باشد ،اين يک عمل تروريستي در داخل خاک امريکا تلقي ميشود که رئيس جمهور اوباما را در نقطه اي قرار ميدهد که بايد جوابگو باشد.نمونه ديگري که در اين مقاله بدان اشاره ميشود،قتل يک افسر اطلاعاتي روسي در آمريکا به نام جک دلي(jack daly)است که بنا بر گفته اين وکيل امريکائي دولت کلينتون به منظور جلوگيري از آسيب ديدن سياست امور خارجه اش در ارتباط با روسيه و همچنين راضي نگه داشتن طرف روسي،از پذرش اينکه وي به قتل رسيده خودداري کردند.لري کلي من تلويحا چنين استدلالي را در مورد قتل عليرضا پهلوي نيز صادق ميبيند و خطاب به دولت ميپرسد:ايا اوباما و همراهانش يک عمل تروريستي عمده در خاک آمريکا را که توسط ايران انجام شده در راستاي راحت کردن شرايط براي او به منظور ادامه سياست شکست خورده مماشات  در ايران،سرپوش گذاري ميکنند؟.(لينک مقاله کليمن)
جدا از مطالبي که لري کليمن اشاره کرده است،نکته بسيار مهمي که يکي از وبلاگ نويسان امريکائي(لينک وبلاگ مربوطه)بدان اشاره کرده اينست که گزارشها نشان ميدهد که شاهزاده هيچ نوع تفنگ شکاري شخصا نداشته است و به نظر ميرسد کسي هم نمي داندکه چه کسي به پليس(911)زنگ زده است و جالبتر اينکه هيچ کس صداي شليک گلوله ها را نشنيده است.نويسنده  وبلاگ مذکور در ادامه گمانه زني هايش معتقد است که در عملياتهاي ترور اينچنيني ،تيم ترور ترکيبي از جاسوساني براي نفوذ،ضارب و دو يا سه شخص همراهي کننده شناخته شده(براي مقتول)ميباشد.
به اعتقاد وي،جاسوسان و ضارب اصلي محتملا در عرض چند ساعت با در دست داشتن پاسپورتهاي ديپلماتيک از فرودگاه شهر بوستون از امريکا خارج شده اند و همزمان بقيه اعضاي تيم ترور نيز تحت مصونيت ديپلماتيک به کنسولگري ج.ا و کرسي هاي خود در سازمان ملل برگشته اند.اين وبلاگ نويس نيز نهايتا با اشاره به سقوط يک فروند هواپيماي بوئينق747 امريمائي در سال 1996 در اقيانوس آتلانتيک که از ان به عنوان پرواز800(twa800)ياد ميشود و هيچ وقت نيزدليل اصلي انفجار ان هواپيما اعلام نشدو توسط دولت سرپوش گذاري شد،نتيجه ميگيرد که قتل عليرضا پهلوي نيز ميتواند توسط امريکا پرده پوشي شود.پايان نقل قول.
اما انچه که تعمدا کمتر بدان پرداخته شده است نامزد عليرضا،سارا طباطبائي ميباشد در واقع شخصي به نام ليلا آزموده که رضا پهلوي در بيانيه اش به عنوان دوست دختر وي نام ميبرد وجود خارجي نداشته و ندارد بلکه نامزد واقعي وي سارا طباطبائي ميباشد،سارا طباطبائي نه از ان جهت که دختر اولين قرباني ترور ج.ا-وابسته پيشين سفارت ايران در آمريکا-علي اکبر طباطبائي ميباشدکه در تير ماه 1359 توسط يک آمريکائي سياه پوست بنام«ديويد تئودر بلفيلد»يا همان داود صلاح الدين در واشينگتن ترور شد بلکه از ان جهت که سارا طباطبائي متخصص ژئو فيزيک مي باشد که به همراه برادرش اميد طباطبائي با کميسيون تنظيم امنيت هسته اي آمريکا همکاري ميکند(nuclear regulatory commision)مورد توجه و اهميت ميباشد.سارا طباطبائي در عين حال رسما براي نهادي به نام«اداره گمرک و مهاجرت»که از زير مجموعه نهادهاي با کارکرد اطلاعاتي و امنيتي است کار ميکند.
 گفته ميشود يکي از دلالان اسلحه ج.ا به نام اميرحسين اردبيلي که اکنون در  زندان امريکائي هاست توسط سارا طباطبائي به دام (معامله صوري)کشيده شده است اما موضوع زماني دامنه اش فراتر ميشود که داود صلاح الدين که اکنون با نام مستعار حسن عبدالرحمان سردبير تلويزيون انگليسي زبان پرس تي وي ميباشد،يکي از بازجويان رابرت لوينسون ،مامور گمشده «اف بي آي»در جزيره کيش ميباشد که در يکي از خانه هاي امن وزارت اطلاعات در ايران نگهداري ميشود.
بنابراين ميتوان به راحتي حدس زد که اگر مامور اف بي اي رابرت لوينسون  تحت شکنجه احتمالي تخليه اطلاعاتي شده باشد با توجه به اينکه بيش از بيست سال در ادار ه اف بي اي  کار کرده و طبيعتا بدين لحاظ  مي تواند داراي اطلاعات با ارزش محرمانه اي چون اسامي ايرانياني که با سرويس اطلاعاتي امريکا همکاري ميکنند،باشد.
ارتباط عليرضا پهلوي با سارا طباطبائي و نهايتا کشته شدن وي را نيز ميتوان از اين زاويه امنيتي مورد بررسي وموشکافي قرار داد،به ديگر سخن اگر عليرضا پهلوي به قتل رسيده باشد،اين قتل نه به خاطر فعاليتهاي نداشته سياسي وي بلکه از جهت دست يابي به اطلاعات و اسنادي ميتواند باشد که قاتل يا قاتلان بر اين تصور بودند که در نزد وي نگه داري ميشود. 
فضائل عزيزان-فعال سياسي
farzadazizan@yahoo.com