۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

پاسخ شهید بهشتی به دو تهمت مهدوی کنی به میرحسین موسوی

» از مصيبت‏هاى زمان ما اين است كه اشخاص دارند جانشين ارزش‌ها می شوند
یکى از مصیبت‏هاى زمان ما این است که اشخاص دارند کم‌کم جانشین ارزش‌ها مى‏ شوند. این خطرناک است. انقلاب ما انقلاب ارزش‌هاست. من مکرر در رابطه با خودم و دوستانم عرض کردم که دوستان عزیز! مبادا ما را به‏ جاى ارزش‏ها بنشانند. عکس مسأله صحیح است. «اِعْرِفِ الْحَق تَعْرِفْ اَهْلِه». تعلیم اسلام و تعلیم مولا این است. تو ارزش‏ها را بشناس و اشخاص را با ارزش‏ها بسنج. ...
وطن ما به گزارش از کلمه:  هنگامی که حدس آیت الله مهدوی کنی در سال ۱۳۷۶ درباره تمایل رهبری به آقای ناطق نوری در رقابت با سید محمد خاتمی در انتخابات هفتم ریاست جمهوری درست از آب درآمد با  همه قوا از وی حمایت کرد. اما وقتی مردم راه دیگری را انتخاب کردند و سید محمد خاتمی با ۲۰ میلیون رای به عنوان برگزیده مردم بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زد وی خواسته یا ناخواسته با توجه به کهولت سن وبیماری حضور خود را در صحنه سیاسی کشور کم رنگ و کم رنگ تر نمود و بیشتر فعالیت خود را در دانشگاه امام صادق یعنی همان مکانی که پس از بر کناری فقیه مجاهد آیت الله منتظری از وی به عنوان متولی واقف غصب گردید متمرکز نمود.
شاید بارزترین عنوانی را که در این دوران از سوی همراهان به وی اعطا گردیده است پدر خواندگی جناح به اصطلاح اصول گرا بوده است. با این حال پس از انتخابات مهندسی شده سال۸۸ و موضع گیری عدالتخواهانه هاشمی رفسنجانی در دفاع از آراء و نظرات مردم بار دیگر حضور مهدوی کنی رنگ و رمق مجددی در بازی های سیاسی به خود گرفت و از وی به عنوان ابزاری برای کم رنگ کردن نقش و اثر هاشمی رفسنجانی در مجموعه نظام تصمیم گیری کشور استفاده شد. بارزترین تلاش در این خصوص به زمینه چینی های مختلف برای برکناری آقای هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری برای بی خاصیت کردن بیش از پیش نقش خبرگان رهبری و جایگزین کردن ایشان در راس خبرگان بود که همگان شاهد این اتفاق بودند که در روز افتتاح اجلاس خبرگان ایشان به علت بیماری با صندلی چرخدار و با تاخیر وارد جلسه شد و آرای نمایندگان خبرگان رهبری که از قبل مهندسی شده بود وی را در صندلی ریاست خبرگان جای داد.
به دنبال این رخداد و انتقام از هاشمی رفسنجانی به رسانه های جمعی همسو فرمان داده شد تا با انعکاس سخنان و اندک تحرکات سیاسی وی ایشان را مجددا به صحنه سیاسی کشور بر گردانند و باصطلاح بستری برای جلوگیری از هم پاشیدگی جناح اصول گرا! با محوریت ایشان فراهم گردد.
در این راستا مجله پاسدار اسلام وابسته به دفتر تیلیغات حوزه علمیه قم با ایشان مصاحبه مشروحی را پیرامون قدسیت رهبری انتشار می دهد. وی در این مصاحبه به دیدار آقای آقازاده ریس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران در آستانه انتخابات سال ۸۸ ریاست جمهوری با خود اشاره می کند و اظهار می دارد:
« آقای آقازاده قبل از انتخابات ۸۸ پیش من آمد و گفت: «شما با آقای میرحسین موسوی مخالفت نکن و سکوت کن». من دو تا ایراد گرفتم و گفتم:‌ من آقای میرحسین را از نظر اقتصادی یک آدم سوسیالیست می‌دانم. ایشان نه فقط در دوران جنگ که اصولاً سبک تفکرش این بود. روی بدی و خوبی این عقیده بحث ندارم، ولی به هر حال ایشان عقیده‌اش این بود….»
اما گویا شهید آیت الله دکتر بهشتی قریب ۳۰ سال پیش چنین روز هایی را پیش بینی می کردند که چگونه یارانش و تفکرش مورد چنین اتهاماتی قرا می گیرند. شهید بهشتی در یک سخنرانی در هفتم اردیبهشت ماه سال ۶۰ در خصوص مسائل اقتصادی از منظر ارزش ها و اسلام چنین می گویند: بعد که نوبت به سازندگى جامعه و جمهورى اسلامى می رسید و ارزش‏ها یکى‌یکى مطرح مى‏ شد، آن‏وقت باید می دیدیم که آیا حفظ ارزش اسلام در این است که بگوییم کاسب‏ها باید آزاد باشند؟ نرخ را هر جور مى‏خواهند قرار بدهند؟ ولى ما به آن‌ها بگوییم باانصاف باشید. ارزش اسلامى این است که کاسب باید آزاد باشد و ما فقط او را به انصاف نصیحت کنیم، ولى هر جور دلش خواست بفروشد؛ یا ارزش اسلام این است که برایش نرخ تعیین کنیم؟ نرخ منصفانه، و اگر خواست گران‏تر بفروشد جلویش را بگیریم؟ اینجا دو نوع دید بود راجع به ارزش اسلام در رابطه با آزادى خرید و فروش از نظر نرخ یا تعیین نرخ براى خرید و فروش. خوب باز در اینجا مى‏بینید که از هم جدا مى‏شوند. چون نمى‏ شود گفت که در جمهورى اسلامى هم نرخ آزاد باشد، هم نرخ آزاد نباشد، چنین چیزى مى‏شود؟ شدنى نیست. در آن بینش از نظام ارزشى اسلام که نرخ‏ گذارى از جانب حکومت اسلامى را نه‌تنها جایز مى‏داند، بلکه یک وظیفه مى‏داند، اگر الان حکومت ما به تعیین نرخ اقدام کند، می گوید کار اسلامى کرد، او را حمایت کنیم. و در آن بینش از نظام ارزشى اسلام که فکر مى‏کند نه، اسلام دین آزادى است، بنابراین در نرخ هم آزاد است، انسان هر مقدار که کالا دارد به هر نرخى که مى‏خواهد مى‏فروشد و سزاى گران‏فروش هم نخریدن است. او آزاد است بفروشد، او هم آزاد است نخرد. کسى که این را نظام ارزشى اسلام می داند، وقتى دولت کنونى اقدام به نرخ‏ گذارى بکند، مى‏ گوید یک کار ضد اسلامى کرده و باید از او انتقاد کنیم. یک بینش مى‏گوید در موقعى که کالاها کم است و عرضه کافى نیست، براى این‌که هنوز تولید کافى نیست و به اندازة کافى ارز نداریم تا وارد کنیم، بنابراین نه مى‏شود کالاى وارداتى عرضه کرد، نه مى‏ شود کالاى تولیدى عرضه کرد، چون هنوز تولید زیاد نیست، باید سهمیه‏ بندى کنیم؛ اگر ما شِکر کم داریم، گیر همه کم بیاید. اگر نفت کم داریم، گیر همه کم بیاید. اگر روغن نباتى کم داریم، گیر همه کم بیاید. بنابراین، عدل اسلامى سهمیه‏ بندى را ایجاب مى‏ کند. یک بینش هم مى‏ آید و سهمیه‏ بندى را به عنوان انتقاد تلقى مى‏ کند و مى‏گوید بله دولت کوپنى یا این‌که مى‏ گوید این که مال کشورهاى کمونیستى است، به کشور اسلامى چه‏ کار دارد؟ این حرف‏ها را که همین حالا در اعلامیه‏ ها لابد مطالعه مى‏ فرمایید.
شهید دکتر بهشتی در جای دیگری در انتقاد به آنهایی که هرگونه نظارت و کنترل دولت را تعبیر به سوسیالیستی می کنند می فرمایند: …… دریافت من این است که ما در عین قبول اصل مالکیت شخصى، در عین اعتقاد و احترام به آثار مشروع مالکیت، در عین اعتقاد به این‌که اقتصاد دولتى نمى‏ تواند یک اقتصاد متناسب با انسان آزاد باشد، در عین آن‌که معتقدیم باید بخش آزاد و خصوصى در نظام اقتصادى هرچه بیشتر دامنه داشته باشد، در عین همة این‌ها، معتقدیم این وضع موجود و این فاصلة فراوان درآمدها و زندگى‏ ها به هیچ عنوان با عدل اسلامى سازگار نیست. این خیابان ما و این بازار ما، خیابان و بازار اسلامى نیست. این گرانى روزافزونِ ارزاق، هیچ‏ چیزش به اسلام نمى‏ خورد. نگو آقا مى‏ فروشم بعد خُمسش را مى‏ دهم، مسجد هم با آن مى‏ سازم. تو گران نفروش، خُمسش را هم نمى‏ خواهم بدهى، مسجد هم نمى‏ خواهم با آن بسازى. این سیستم توزیع کالا که امروز به نام سیستم آزاد توزیع کالا وجود دارد، فقط براى پول‌دارهاست. براى بى‏ پول‏ها کمال تنگناست.
آیت الله مهدوی کنی در این مصاحبه ایراد دیگر و مساله  دیگر را به مهندس موسوی وارد می سازند و آن عدم اعتقاد قلبی ایشان به ولایت اقای خامنه ای و از همه مهم تر عدم اعتقاد مهندس موسوی به قدسیت بخشیدن به ایشان بوده است. اقای مهدوی کنی در ادامه آن گفت و گو می گوید:
مسئله بعدی هم اینکه ایشان به آقای خامنه‌ای اعتقاد ولایی ندارد. ولایت آقای خامنه‌ای مثل ولایت بوش و مائوتسه تونگ نیست. مردم آنجا هم آنها را رهبر می‌دانند، ولی ما آقای خامنه‌ای را به معنای عام و آنچه که در دنیا مرسوم است، رهبر نمی‌دانیم، بلکه می‌گوییم ایشان نائب امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه است و نوعی تقدس برای این جایگاه قائلیم. این تقدس، در نظام ما کارساز است و ما بر اساس این اعتقاد دنبال کسی می‌رویم. مردم هم با همین اعتقاد در زمان امام بچه‌هایشان را به جبهه‌ها می‌فرستادند و شهید می‌دادند. آقای میرحسین به این اعتقاد ندارد. ممکن است بگوید رهبری را در قانون اساسی قبول دارد، ولی این برای ما کافی نیست.» آقای آقازاده گفت: «در زمان امام, ایشان را قبول نداشت، چون امام رهبر بود، ولی الان که ایشان رهبر شده‌اند، قبولشان دارد.» گفتم:‌ «خیر، این نوع رهبری را که ما می‌گوییم، ایشان قبول ندارد». گفت:‌ «دارد». گفتم: «ندارد و خواهی دید». انتخابات که تمام شد و آن اوضاع که پیش آمد، به ایشان گفتم: «دیدی آقا را قبول ندارد. رهبری ما یک نوع تقدس دارد. ایشان اگر مقام ولایت و مقام رهبری را قبول داشت، نتیجه انتخابات را می‌پذیرفت و می‌رفت تا در دوره‌های بعد شرکت کند، ولی این کار را نکرد». می‌خواهم بگویم رهبری و ولایت در نظام ما تقدسی دارد که افرادی که می‌خواهند به میدان بیایند، باید آن را قبول داشته باشند و ما با این تقدس، این رهبری را پذیرفته‌ایم. اگر کسانی این را بپذیرند، می‌توانیم بگوییم نظام را قبول دارند و اگر نپذیرند، نمی‌شود. من معتقدم این تقدس را باید حفظ کرد و صرف اینکه ایشان حاکم هستند و رئیس و رهبر، کافی نیست. آنچه که در نظام ولایی و اسلامی ما می‌تواند کارساز باشد، این اعتقاد است که ولایت فقیه، نیابت از جانب ولی‌عصر عجل‌الله تعالی فرجه است.
گویی باز شهید بهشتی چنین روزهایی را پیش بینی می کرده است که چگونه اشخاص جای ارزش ها را میگیرند این راست قامت جاودانه تاریخ در اول اسفند ما سال ۱۳۵۹ در یک سخنرانی در مسجد جامع نارمک در خصوص جابجا شدن اشخاص با ارزش ها چنین میفرمایند: یکى از مصیبت‏هاى زمان ما این است که اشخاص دارند کم‌کم جانشین ارزش‌ها مى‏شوند. این خطرناک است. انقلاب ما انقلاب ارزش‌هاست. من مکرر در رابطه با خودم و دوستانم عرض کردم که دوستان عزیز! مبادا ما را به‏ جاى ارزش‏ها بنشانند. عکس مسأله صحیح است. «اِعْرِفِ الْحَق تَعْرِفْ اَهْلِه». تعلیم اسلام و تعلیم مولا این است. تو ارزش‏ها را بشناس و اشخاص را با ارزش‏ها بسنج. بحث‏ها باید بر محور ارزش‏ها باشد، حمایت‏ها باید از ارزش‏ها باشد، درودها باید بر ارزش‏ها باشد. «درود بر شهیدان!» این مى‏ شود درود بر یک ارزش، «درود بر انسان‌هاى مخلص!» این مى‏شود حمایت از یک ارزش، «درود بر کسانى که از بام تا شام مخلصانه براى مردم و در راه رضاى خدا زحمت مى‏ کشند!» این مى‏ شود درود بر یک ارزش. ما باید ارزش‏ها را بشناسیم، اشخاص را هم البته باید بشناسیم، شکى نیست. اما اول ارزش‏ها بعد اشخاص، نه اول اشخاص بعد ارزش‏ها. «اِعْرِفُوا مَنازِلَ الرِّجالِ بِالحَقّ»، منزلت مردان و انسان‌ها را با محکِ حق عیار بزنید و بشناسید. معیارها باید مطرح باشد. مبادا انقلاب ما به بی‌راهه کشانده شود. مبادا حرکت شما مردمِ عزیزِ باایمان، کج‏رَوى پیدا کند و دچار کج‏روى بشود.

هیچ نظری موجود نیست: