مهدی خزعلی
کاش من یک روزنامه نگار بودم و دروغها و فریبها و خدعه های دروغگویان متزور و غارتگر را بر ملا می کردم ، اما درآن صورت روزنامه ام را تعطیل می کردند .
کاش من یک ورزشکار بودم و جلوی هر کس و ناکسی خم نمی شدم و مدالم را به آدمکشان تقدیم نمی کردم ، اما در آن صورت ملتی را از مدالها و افتخارات بعدی ام محروم می کردم !
کاش من یک نظامی بودم و هرگز دستور آتش به سوی مردم را نمی دادم . اما در آن صورت مرا خلع درجه و لباس می کردند و دیگری این دستور را می داد و من هیچکار نمی توانستم بکنم .
کاش من یک سیاستمدار بودم و به نشانه اعتراض از مقامم استعفا می دادم ، اما در آن صورت سیل فحشها و اتهامات و افتراها به سوی من سرازیر می شد و بسیاری از کسانی که هیچ گناهی نداشتند نیز به آتش من می سوختند .
کاش من یک فیلمساز بودم و دردهای یک ملت را تصویر می کردم ، اما در آن صورت باید بقیه آثارم را در فکرم و در گوشه سلول انفرادی می ساختم.
کاش من یک هنرمند بودم و هنگام گرفتن جایزه یادی از عزیزان در بند می کردم ، اما در آن صورت باید منتظر فحشهای رکیک و تهمتهای واهی حتی به خانواده ام میشدم .
کاش من وکیلی بودم که از حق ضعیفان در برابر زودمندان دفاع می کردم ، و در آن صورت باید جلای وطن می کردم و یا مرا در گوشه زندان می انداختند و دختر کوچکم حتی حق آوردن یک شکلات برای من نداشته باشد.
کاش من دانشجوئی بودم که دستهایم را در برابر دانشگاه ستیزان بی فرهنگ بالا می گرفتم و فریاد می زدم ما هنوز هستیم ! و امروز مادر پیرم حسرت شنیدن فقط صدای مرا در تلفن به گور می برد .
کاش من هیچ نبودم ، چون در آن صورت درد هیچ نگفتن نداشتم ، چون امروز که نمی توانم حرفی بزنم هم هیچ هستم . میان دو هیچ ، هیچ در هیچ ، بی نهایت هیچ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر